به نام پدر و پسر و روحالقدس، خدای یکتا. با قلبی آکنده از ایمان و آرامش، در این آیین کلام و دعا گرد هم آمدهایم تا در حضور پروردگار پناه گیریم.
ای خداوند، رحمت خود را بر ما ارزانی دار. زیرا که به سوی تو گناه کردهایم. ای خداوند، نجات خود را به ما عطا فرما و بر ما رحم کن.
گاهی وقتها، حقیقت زندگی در یک جزییات بسیار ساده و صمیمی جا میگیرد. مثلاً عکسی که روی میز افتاده است و فرزندی را نشان میدهد که با تمام وجود، پشت کیبورد نشسته یا به صفحهی مانیتور خیره شده تا کدی جدید بنویسد؛ یا پسری که با همان لبخند همیشگی و معصومانهاش، در یک روز گرم تابستانی در کنار برادرش رایان نشسته است. به یاد آوردن این تصویرها، پیش از آنکه اندوهی سنگین باشد، یادآورِ نوری است که برای مدتی کوتاه اما بسیار درخشان، در خانهی شما تابید. اینجا، در این لحظهی ساکت و مقدس، در برابر کلام خدا نشستهایم تا ببینیم این نور کجا رفته و چطور هنوز در زندگیِ شما جاری است.
در رسالهی امروز، پولس قدیس از «معماریِ بدنِ مسیح» سخن میگوید. او به ما یادآوری میکند که فیض به هر یک از ما بخشیده شده است تا «در محبت، رشد کنیم». پولس از رگهها و پیوندهایی حرف میزند که اعضای یک بدن را به هم متصل نگه میدارند. این تصویرِ پیوند و اتصال، دقیقاً همان چیزی است که بنجامین در تمام زندگی کوتاهش به دنبال آن بود. بنجامینِ عزیزِ ما با آن ذهن فوقالعادهاش، نه تنها سیستمهای پیچیده را درک میکرد و دربارهی پرواز هواپیماها و آسمان فکر میکرد، بلکه به دنبال وصل کردن بود؛ وصل کردن اندیشهها، وصل کردن قلبها. او همان پسری بود که وقتی شنید عمویش در بستر بیماری است، بدون اینکه کسی از او بخواهد، خواست تمام پسانداز قلک کوچکش را به او ببخشد تا در روزهای سختی کمکحالش باشد. او هرگز قلک را نشکست و پول را هم نداد، چون نیازی نبود و بیمه هزینهها را پوشش داده بود؛ اما خودِ آن پیشنهاد، آن تمایل بیدریغ و خالصانه برای بخشیدن همهی داراییاش به کسی که دوستش داشت، گواهی بود بر قلبی که از همان ابتدا آکنده از مهربانیِ خدا بود.
اما بیایید در این لحظه، در برابر کلام خدا، کاملاً صادق باشیم. این ماهها، از آن روزی که بنجامین به خانهی ابدیاش رفت، برای شما، آلان و تائوی عزیز، و برای تو رایانِ برادر، چقدر سنگین و جانکاه گذشته است. میدانم. گاهی وقتها در سکوتِ خانه، وقتی چشمتان به وسایلِ او میافتد، وقتی به یاد میآورید که او چطور با آن لبخند معصومانه در کنار شما راه میرفت، دردی عمیق در سینهتان میپیچید که هیچ واژهای توان توصیفش را ندارد. گاهی این وسوسه به سراغ انسان میآید که به عقب نگاه کند و بپرسد: «آیا من کاری را از قلم انداختم؟ آیا مراقبت من کم بود؟»
بگذارید امروز، در همین حضور مقدسی که داریم، این سنگِ گرانِ گناهِ خیالی و سرزنشِ خویش را برای همیشه از روی سینهتان برداریم. هیچ پدر و مادری نمیتواند طوفانی را که از جای دیگری برمیخیزد پیشبینی کند. هیچ مراقبتی، هیچ دانشی، و هیچ دقتی نمیتوانست آن رنجی را که بر جسم بنجامین وارد شد، متوقف کند. این رنج، هرگز و ابداً مجازات الهی نیست؛ خطای شما هم نیست. بعضی دردها در این جهانِ شکسته، فراتر از کنترلِ انسان اتفاق میافتند و هیچ احتیاطی نمیتوانست جلوی آنها را بگیرد. خداوند شما را بازخواست نمیکند؛ او شما را در آغوش کشیده است. شما چیزی را از دست ندادید جز حضورِ زمینیِ فرزندی که امانتی پاک بود. پس بارِ این سرزنشِ بیدلیل را زمین بگذارید و آزادانه بگریید.
در انجیل امروز، عیسی با پرسشهای سختی دربارهی رنج و فاجعه روبرو میشود. مردم از او دربارهی کسانی میپرسند که ناگهان جان باختند. و عیسی با تمثیل درخت انجیر ادامه میدهد: درختی که ثمرهای نیافته، اما با صبرِ باغبان، فرصتی دوباره مییابد تا ریشه دواند و مراقبت ببیند. زندگیِ بنجامین نیز همینطور بود؛ هرچند کوتاه، اما پر از ثمرهی محبت، کنجکاوی و شادی بود. او دنیا را گشت، از شهرهای بزرگ تا فرودگاههایی که تماشای هواپیماهایش دلخوشیِ او و پدرش بود. او در این دنیا زندگی را با تمام وجود تجربه کرد و اکنون، در باغِ پروردگار، در آرامش کامل به سر میبرد.
رایانِ عزیز، برادرِ کوچکتر و همسفرِ روزهای خوب بنجامین، تو وارثِ آن قلب پاک و ذهن روشن هستی. برادرت تو را دوست داشت و در تمام خاطرات دنیا، تو را در کنار خود داشت. یادآورِ آن لحظهها باش که با هم در سفرها بودید یا در خانه به ساز زدن و خندیدن میپرداختید. بنجامین امروز از فراز آسمانها، از آنجایی که همیشه عاشقش بود، به تو لبخند میزند. او از تو میخواهد که با همان شور، با همان مهربانی و با همان لبخند به جلو بروی. پیوندِ شما هرگز قطع نشده است؛ این پیوند در قلب خدا محکمتر از همیشه پابرجا است. هر بار که به آسمان نگاه میکنی، بدان که برادرت در نورِ ابدی آرام گرفته است.
امروز، وقتی از این مکان بیرون میروید، این کارِ کوچک را با خود به خانه ببرید: امشب، در سکوتِ اتاق، وقتی دلتان برای صدایش تنگ شد، نفس عمیقی بکشید، نام بنجامین را با آرامش ببرید و بگویید: «خداوندا، او در دست توست و ما نیز در پناه تو هستیم.» اجازه دهید این امید، قویتر از اندوهتان باشد. خداوند با شماست؛ امروز، فردا، و تا ابد. آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
خداوند شما را برکت دهد و حفظ کند؛ خداوند روی خود را بر شما بگرداند و به شما آرامش بخشد. آمین.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.