به نام پدر، و پسر، و روحالقدس. فیض و آرامش خداوند ما عیسی مسیح، که ما را در رنجهایمان تنها نمیگذارد، با همه شما باد.
خداوندا، ما را به خاطر کوتاهیهایمان ببخش. مسیحا، تو که شفابخشِ قلبهای شکستهای، بر ما رحم کن. خداوندا، راهِ خود را به ما بیاموز و ما را در حقیقتِ خود هدایت کن.
تصور کنید در یک عصرِ آرام، در حالی که نورِ ملایمِ خورشید از پنجره به درون میتابد، به یک مدلِ کوچک از هواپیما نگاه میکنید که روی میز کارِ یک نوجوان قرار دارد. این فقط یک اسباببازی نیست؛ این نمادِ یک رویاست، نمادِ نگاهی که همیشه به افقهای دوردست دوخته شده بود. بنجامینِ عزیزِ ما، آن پسرِ درخشان که ذهنِ تحلیلیاش مانندِ یک سیستمِ پیچیده و دقیق عمل میکرد، در واقع در حالِ طراحیِ پروازی بود که فراتر از ابرهای این جهان میرفت. او که با همان کنجکاویِ بیپایانش، رویایِ «کان چیم ایرلاینز» را در سر داشت، به ما یاد داد که زندگی، نه در ساکن ماندن، بلکه در «آمادگی برای پرواز» است.
امروز در کتابِ حزقیال نبی، خداوند با لحنی که هم قاطع است و هم سرشار از دعوت، ما را با حقیقتی تکاندهنده روبرو میکند: «اگر شریر از شرارتِ خود بازگردد و به عدالت رفتار کند، جانِ خود را حفظ خواهد کرد.» این کلامِ خدا، پیش از آنکه یک فرمانِ اخلاقی باشد، یک وعده برایِ «تغییرِ مسیر» است. این دعوت به «تغییرِ ذهن»، همان چیزی است که عیسی در انجیلِ امروز از آن سخن میگوید. او از دو پسر میپرسد؛ یکی که ابتدا «نه» گفت اما بعد تغییرِ مسیر داد و عمل کرد، و دیگری که «بله» گفت اما در سکون و بیعملی ماند. عیسی به ما میگوید که پادشاهیِ خدا، نه برایِ کسانی که فقط حرف میزنند، بلکه برایِ کسانی است که در دلِ خود، راهِ بازگشت به سویِ خدا را پیدا میکنند.
آلان و تائویِ عزیز، میدانم که این سه ماه، از سیزدهم ژوئن تا امروز، برای شما مثلِ عبور از یک طوفانِ سهمگین بوده است. میدانم که گاهی در سکوتِ خانه، وقتی به جایِ خالیِ بنجامین نگاه میکنید، دردی در سینه دارید که کلمات برای توصیفش ناتواناند. شاید گاهی در جستجویِ معنا، در میانِ خاطراتِ آن روزهایِ سخت، این فکرِ بیرحم مانندِ خاری در قلبتان فرو میرود: «آیا من میتوانستم کاری کنم؟ آیا راهی بود که او بیشتر بماند؟» امروز میخواهم با تمامِ وجودم، به عنوانِ خادمِ کلیسا و با قدرتِ نامِ عیسی مسیح، این بارِ سنگینِ گناهِ ساختگی را از شانههایتان بردارم. بیماریِ بنجامین، هرگز مجازاتِ خدا نبود. هیچیک از شما، نه در مراقبت، نه در عشق، و نه در هیچ لحظهای از آن مسیر، کوتاهی نکردید. شما با تمامِ وجود، با عشقی که فراتر از کلمات است، از او مراقبت کردید. خدا شما را متهم نمیکند. او شما را در آغوش میگیرد. برخی رنجها در این دنیایِ شکسته، فراتر از کنترلِ ما هستند؛ نه به ارادهیِ شما و نه به تقصیرِ شما. شما بیگناهید. اجازه دهید این حقیقت، مثلِ آبی خنک بر قلبتان بنشیند: شما بهترین پدر و مادری بودید که بنجامین میتوانست داشته باشد. او در عشقِ شما غوطهور بود و آن عشق، او را تا ابدیت همراهی کرد.
به انجیلِ امروز نگاه کنید. عیسی از «تغییرِ ذهن» سخن میگوید. در یونانی، کلمهای که برای توبه به کار میرود، «مِتانویِا» است؛ یعنی تغییرِ جهتِ نگاه. وقتی بنجامین در آن لحظاتِ دشوار، با وجودِ تمامِ دردی که میکشید، به پدرش گفت: «من خوبم»، او در واقع در حالِ تمرینِ همین «مِتانویِا» بود. او نگاهش را از دردِ بدن به سویِ آرامشِ ابدی چرخاند. او به ما یاد داد که حتی وقتی همهچیز را از دست میدهیم، وقتی قدرتِ بدنی تحلیل میرود، «روح» میتواند پرواز کند. او در آن رویایِ پدرش، در آن تصویرِ شفاف و قدرتمند، به ما اطمینان داد که او دیگر در بندِ آن رنجها نیست. او در حالِ پرواز است.
رایانِ عزیز، برادرِ بنجامین، تو تنها نیستی. میدانم که نبودنِ برادرت، نبودنِ کسی که با او دربارهیِ هواپیماها و رویاهایِ آینده حرف میزدی، چقدر سخت است. اما بدان که پیوندِ شما، پیوندی است که مرگ نمیتواند آن را بشکند. او در هر پروازی که در آسمان میبینی، در هر لحظهای که به یادِ خندههایش میافتی، با توست. او از تو میخواهد که با همان اشتیاقِ او به زندگی نگاه کنی. تو وارثِ آن قلبِ مهربان هستی. زندگیِ تو، ادامهیِ همان عشقی است که بنجامین به جهان هدیه داد. تو تنها نیستی، زیرا او اکنون در نورِ مسیح، شفیعِ توست.
بنجامین، آن پسرِ عجیبی که در دوازدهسالگی میخواست تمامِ پساندازش را برایِ کمک به عمویش بدهد، به ما یاد داد که زندگی، در «داشتن» نیست، بلکه در «بخشیدن» است. او آن قلک را هرگز نشکست، اما آن نیتِ پاک، آن «پیشنهادِ عاشقانه»، در نزدِ خدا ثبت شد. او امروز در «ضیافتِ ابدی» است، جایی که دیگر نه زمانی برایِ گریستن است و نه زمانی برایِ بیماری. او در آن «چاهِ آبِ پاک» در کامائو، که به نامش جاری است، همچنان به تشنگانِ این جهان زندگی میبخشد. عشقِ او، مثلِ آبی که از آن چاه میجوشد، هرگز متوقف نمیشود. او در هر عملِ خیری که به نامش انجام میشود، زنده است. او در هر لبخندی که شما به دیگران هدیه میدهید، حضور دارد.
پولسِ قدیس در رساله به فیلیپیان به ما میگوید: «همان نگرشی را داشته باشید که در مسیح عیسی بود؛ کسی که خود را خالی کرد.» این «خالی کردنِ خود»، همان راهی است که بنجامین طی کرد. او که میتوانست به هوشِ سرشارِ خود ببالد، همیشه متواضع بود؛ او که میتوانست به دنبالِ موفقیتهایِ دنیوی باشد، همیشه به دنبالِ خوشحالیِ دیگران بود. او در پانزده سال، به عمقی از «تواضعِ مسیحایی» رسید که بسیاری در طولِ یک عمر هم به آن نمیرسند.
امروز، وقتی از این محراب بیرون میروید، نگذارید بارِ سنگینِ «چراها» شما را متوقف کند. به جایِ آن، «چگونه» را انتخاب کنید. چگونه میتوانم امروز به یادِ بنجامین، لبخندی به کسی هدیه دهم؟ چگونه میتوانم در کارِ خیری سهیم باشم؟ او نرفته است؛ او در هر لحظهای که آلان و تائو در دعا با او پیوند میخورند، حضور دارد. یک گامِ کوچک برای امروز: امشب، وقتی همه چیز در سکوت فرو میرود، به جای فکر کردن به فقدان، به آن لبخندِ درخشانِ بنجامین فکر کنید. چشمانتان را ببندید و تصور کنید او در جایی امن، در جایی که دیگر هیچ دردی نیست، در حالِ پرواز است. از او بخواهید که برای شما آرامش بیاورد. بگویید: «بنجامین، تو اکنون در نورِ خدایی، برای ما دعا کن.» خداوند شما را در آغوش میگیرد. او پدرِ یتیمان و تسلیبخشِ سوگواران است. تا آن روز که دوباره یکدیگر را در روشناییِ ابدی ملاقات کنید، با ایمان ادامه دهید. خداوند با شماست، امروز و تا ابد. آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
خداوندِ مهربان، ما را در پناهِ خود حفظ کند و آرامشِ مسیح را بر قلبهایِ ما جاری سازد. به نامِ پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.