به نام پدر، و پسر، و روحالقدس. فیض و آرامش خداوند ما عیسی مسیح، که خود رنج را به آغوش کشید تا ما را به آسمان برساند، با همه شما باشد.
خداوندا، تو که دردهای ما را به دوش کشیدی، بر ما رحم کن. مسیحا، تو که با مادر دردمندت در پای صلیب ایستادی، بر ما رحم کن. خداوندا، تو که اشکهای ما را در مشت خود جمع میکنی، بر ما رحم کن.
تصور کنید در یک عصرِ آرام، در کنار پنجرهای نشستهاید و به آسمان مینگرید. پرندهای در اوجِ آسمان بال میگشاید و در میان ابرها محو میشود. برای بنجامینِ عزیزِ ما، این تماشایِ پرواز، تنها یک سرگرمی نبود؛ بلکه بخشی از روحِ کنجکاو و بلندپروازِ او بود. او که با آن ذهنِ درخشان، دنیایِ پیچیدهیِ هواپیماها و تکنولوژی را با اشتیاق دنبال میکرد، در هر برخاستنِ یک هواپیما، نوعی آزادی را میدید. او در قلبِ کوچک اما بینهایت بزرگش، رویایِ «کان چیم ایرلاینز» (Con Chim Airlines) را میپروراند؛ رویایی که در آن، هر پرواز، پیوندی بود میانِ زمین و آسمان. امروز، در یادبودِ بانوی دردمند، ما به همان «ارتفاع» نگاه میکنیم. به مادری که در پایِ صلیب، بزرگترین پروازِ تاریخ را تماشا کرد: پروازِ پسرش از میانِ مرگ به سویِ حیاتِ ابدی.
در انجیلِ امروز، عیسی در اوجِ رنجِ خود بر صلیب، به مادرش و به آن شاگردِ محبوب نگاه میکند. او میگوید: «زن، اینک پسر تو.» و به شاگرد میگوید: «اینک مادر تو.» این لحظه، لحظهیِ تولدِ یک خانوادهیِ جدید است. خانوادهای که در رنج شکل میگیرد، اما در عشقِ ابدی به هم گره میخورد. بنجامینِ ما، آن پسرِ پانزدهسالهای که با لبخندی که همیشه بر لب داشت، گرما را به هر خانهای میبرد، امروز در همین خانوادهیِ بزرگِ آسمانی است. او اکنون در آن «ضیافتِ ابدی» در کنارِ بانوی دردمند و در کنارِ قدیسانی چون کارلو آکوتیس ایستاده است.
آلان و تائویِ عزیز، رایانِ قهرمان... میدانم که این سه ماهِ پس از سیزدهم ژوئن، برای شما شبیه به ایستادن در همان پایِ صلیب بوده است. میدانم که گاهی سکوتِ خانه، سنگینتر از هر باری است. میدانم که وقتی به جایِ خالیِ بنجامین نگاه میکنید، دردی در سینه دارید که گویی هرگز آرام نمیگیرد. میخواهم امروز، در این فضایِ مقدس، یک حقیقتِ بزرگ را با شما در میان بگذارم: بیماریِ بنجامین، نه مجازاتِ خدا بود و نه نتیجهیِ هیچ کوتاهیِ انسانی. شما بهترین پدر و مادری بودید که یک پسر میتوانست آرزو کند. شما با تمامِ وجودتان عشق ورزیدید. خداوند، که خود پدر است، شما را متهم نمیکند. او شما را در آغوش میگیرد، همانطور که مسیح بر صلیب، همهیِ رنجهایِ بشری را به آغوش کشید. شما هیچچیزی را کم نگذاشتید. این درد، از جنسِ همان رنجهایی است که در دنیایِ شکسته ما وجود دارد؛ نه به ارادهیِ شما، نه به تقصیرِ شما. پس، این بارِ سنگینِ گناهِ ساختگی را زمین بگذارید. خداوند شما را از این بار آزاد کرده است.
در قرائتِ اول، پولسِ رسول به ما یادآوری میکند که ما همه اعضایِ یک بدن هستیم. «اگر یک عضو رنج ببیند، همهیِ اعضا با آن رنج میبینند.» این حقیقتِ ایمانِ ماست. بنجامین، آن پسرِ باهوشی که کدهایِ پیچیده مینوشت و با اشتیاق دربارهیِ آینده حرف میزد، اکنون عضوی زنده از بدنِ مسیح است که در آسمان است. او از دست نرفته است؛ او تنها به خانهیِ اصلیِ خود بازگشته است. آن پیشنهادِ سخاوتمندانه که بنجامین در دوازدهسالگی برای کمک به عمو ویلیام داشت، آن نیتِ پاک برایِ بخشیدنِ تمامِ پساندازش، نشان داد که او «قانونِ عشق» را پیش از آنکه در کتابها بخواند، در جانش داشت. او قلک را نشکست، اما آن «نیتِ عاشقانه»، همان جوهرِ صلیب است: بخشیدنِ تمامِ خود برایِ دیگری. این عشقِ بنجامین، اکنون در آن «چاهِ آبِ پاک» در کامائو که به نامِ او جاری است، همچنان به تشنگان زندگی میبخشد. او در هر عملِ خیری که به نامش انجام میشود، زنده است.
رایانِ عزیز، برادرت بنجامین اکنون در آن «ارتفاعِ ابدی» است. او در هر پرندهای که در آسمان میبینی، در هر لحظهیِ آرامش، و در هر خاطرهیِ شیرینی که از بازیهایتان دارید، حضور دارد. او به تو لبخند میزند، همانطور که در عکسها با آن لبخندِ درخشانش دیده میشود. تو تنها نیستی، زیرا او در قلبِ توست و هر دو در آغوشِ خدایید. او اکنون برای شما، برای پزشکان، و برای تمامِ خانوادههایی که در این مسیرِ سخت حرکت میکنند، شفاعت میکند.
امروز، وقتی از این محراب بیرون میروید، نگذارید بارِ سنگینِ «چراها» شما را متوقف کند. به جای آن، «چگونه» را انتخاب کنید. چگونه میتوانم امروز به یادِ بنجامین، لبخندی به کسی هدیه دهم؟ چگونه میتوانم در کارِ خیری که به نامِ او انجام میشود، سهیم باشم؟ او نرفته است؛ او در هر کدِ موفقی که نوشته میشود، در هر پروازِ هواپیمایی که در آسمان میبینید، در هر لبخندی که به یادِ او به لب میآورید، حضور دارد.
یک گامِ کوچک برای امروز: امشب، وقتی همه چیز در سکوت فرو میرود، به جای فکر کردن به فقدان، به آن لبخندِ درخشانِ بنجامین فکر کنید. چشمانتان را ببندید و تصور کنید او در جایی امن، در جایی که دیگر هیچ دردی نیست، در حالِ پرواز است. از او بخواهید که برای شما آرامش بیاورد. بگویید: «بنجامین، تو اکنون در نورِ خدایی، برای ما دعا کن.» خداوند شما را در آغوش میگیرد. او پدرِ یتیمان و تسلیبخشِ سوگواران است. شما تنها نیستید. بنجامین، آن فرشتهی پانزدهساله، اکنون در ضیافتِ ابدی است، و روزی، در روشناییِ بیکران، دوباره یکدیگر را ملاقات خواهید کرد. تا آن زمان، با ایمان ادامه دهید. آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
خداوند شما را برکت دهد و حفظ کند؛ نورِ چهرهیِ خود را بر شما بتاباند و به شما آرامش عطا فرماید. به نام پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.