به نام پدر، و پسر، و روحالقدس. فیض و آرامش خداوندمان عیسی مسیح، محبت خدای پدر و رفاقت روحالقدس با همه شما باشد.
خداوندا، ما را ببخش که در هیاهوی جهان، صدای آرامبخش و مقتدر تو را از یاد میبریم؛ خداوند، رحم فرما. مسیحا، تو که با کلامت تاریکی و اضطراب را فرو مینشانی و جانهای خسته را شفا میبخشی؛ مسیح، رحم فرما. خداوندا، ما را از حکمت انسانی به سوی روح قدوس و فکر مسیح هدایت کن؛ خداوند، رحم فرما.
بیایید امروز موعظه را با ایستادن در یک گوشه دنج از کنیسه کفرناحوم آغاز کنیم…
کنیسهای در ساحل دریاچه، بوی نم و خاک، نور صبحگاهی که از میان پنجرههای سنگی عبور کرده و بر فرشی از گرد و غبار مینشیند.
مردم نشستهاند، شانه به شانه.
ناگهان، سکوت با فریادی گوشخراش شکسته میشود.
صدایی پر از وحشت، سرشار از تلاطم و آشفتگی:
«ما را با تو چه کار است؟»
یک روح پلید، مردی را در چنگال خود اسیر کرده و تمام وجودش را به تشنج کشانده است.
اما به چشمان عیسی نگاه کنید.
او نه داد میزند، نه مضطرب میشود و نه قدمی به عقب برمیدارد.
او با آرامشی که فقط از اعماق قلب خدا سرچشمه میگیرد، سخن میگوید.
کلامی کوتاه، محکم و نافذ:
«خاموش باش! و از او بیرون بیا!»
و متن انجیل کلمهای را ثبت کرده که میخواهم امروز مانند نخی زنده در تمام طول این موعظه با خود حمل کنیم:
«بدون آنکه آسیبی به او برساند...»
آشوب فرو مینشیند.
فریادها خاموش میشوند.
مرد از خاک برمیخیزد، دستنخورده، آرامگرفته و رها.
تصویرِ «کلامی که آشوب را فرو مینشاند و آرامش میبخشد»؛ این همان رشته پایداری است که امروز ما را در میان امواج غم و تلاطم زندگی نگه میدارد.
کلام عیسی صرفاً یک نصیحت اخلاقی نبود؛ فرمانی مقتدر بود که تاریکی را عقب میراند و به آشفتگی فرمان سکوت میداد.
لوقا مینویسد که مردم حیرتزده پرسیدند:
«این چه کلامی است؟ زیرا با اقتدار و قدرت فرمان میدهد...»
…
امروز، در این سهشنبه از هفته بیست و دوم زمان عادی، حدود دو ماه از سیزدهم ژوئن ۲۰۲۶ میگذرد.
حدود شصت روز.
شصت روز از لحظهای که بنجامینِ ما، بنجامین وو، در سن پانزدهسالگی سفر زمینیاش به پایان رسید و به سوی آغوش خداوند شتافت.
من امروز نمیخواهم طوری سخن بگویم که گویی این دو ماه آسان گذشته است.
نه، ما در محراب حقیقت ایستادهایم.
حقیقت این است که وقتی فرزندی در پانزدهسالگی خانه را ترک میکند، طوفانی در روح خانواده برپا میشود که از هر فریادی در آن کنیسه کفرناحوم سنگینتر و سهمگینتر است.
حقیقت، آن پیراهن ورزشی و راکت بدمینتونی است که گوشه کمد جا مانده است.
حقیقت، اتاق ساکتی است که نمایشگرهای کامپیوتر و مدلهای هواپیمای روی قفسهاش خاموش ایستادهاند.
حقیقت، میز شامی است که یک بشقاب و یک خنده شیرین کم دارد.
آلان و تائوی عزیز، و رایان مهربان…
من میدانم که این شصت روز چگونه بر شما گذشته است.
میدانم که در ساعات سکوت شب، یا درست در آغاز یک صبح معمولی، دلتنگی چگونه ناگهان به جان انسان میافتد.
انگار طوفانی از خاطرات، قلب را میفشارد.
این درد، واقعی است.
عیسی مسیح هرگز به رنج ما با بیاعتنایی نگاه نکرد؛ او در برابر آرامگاه ایلعازر گریست.
او سنگینی صلیب را روی شانههای خود حس کرد.
اگر امروز قلب شما تیر میکشد و اشک بر گونههایتان مینشیند، این نشانه ایمان ضعیف نیست؛ این گواه عشقی ژرف، اصیل و نامشروط است.
اما در میان این تلاطمِ اندوه، گاهی یک صدای تاریک و آزاردهنده میخواهد وارد قلب انسان شود.
صدایی که میکوشد سکوت و آرامش روح را بشکند و زمزمه کند:
«آیا کاری بود که باید انجام میدادید و ندادید؟ آیا اگر پزشک دیگری بود، اگر زودتر فلان نشانه دیده میشد، بن هنوز با ما بود؟ آیا ما مقصریم؟»
این بارِ سنگینِ سرزنشِ خود، همان فریاد آشفتهای است که میخواهد جان والدین داغدار را مجروح سازد.
امروز، به عنوان خادم خداوند و با اقتدار کلام عیسی مسیح، میخواهم این سنگِ ناعادلانه را از روی سینه شما بردارم.
به یاد بیاورید زمانی را که شاگردان در انجیل یوحنا از عیسی درباره آن مرد نابینا پرسیدند:
«استاد، چه کسی گناه کرده بود؟ این مرد یا والدینش که چنین شد؟»
و عیسی با قاطعیتی الهی پاسخ داد:
«نه این مرد گناه کرده است و نه والدین او!»
آلان و تائو، این حقیقت را در عمق قلبتان بنشانید:
بیماری و فقدان بنجامین، هرگز مجازات خدا نبود.
این اندوه، حاصل هیچ کوتاهی، هیچ سهلانگاری و هیچ اشتباهی از سوی شما نبود.
هیچ اندازه از مراقبت بشری، هیچ هوشیاری مادرانه و هیچ فداکاری پدرانهای نمیتوانست مانع تقدیری شود که فراتر از دستان خاکی انسان رقم خورد.
شما با عشقی خالص، قهرمانانه و بینهایت از فرزندتان نگهداری کردید.
شما بهترین والدینی بودید که خدا میتوانست به بنجامین هدیه دهد.
خداوند هرگز شما را متهم نمیکند؛ او با بازوانی گشوده، اشکهای شما را پاک میکند.
پس بگذارید کلام مقتدر مسیح امروز به آن وسوسههای خودسرزنشگری فرمان دهد: «خاموش باش!»
شما بیتقصیرید، و عشق شما تا ابد در حضور خدا مقدس و محفوظ است.
…
اینجا، درست در دل این سکوت، چرخش کلام خدا رخ میدهد.
نور پولس رسول در قرائت اول بر ما میتابد و راز این زندگی را برایمان روشن میسازد.
پولس میفرماید:
«ما روح جهان را نیافتهایم، بلکه روحی را یافتهایم که از جانب خداست… اما ما فکر مسیح را داریم.»
حکمت دنیا به چه مینگرد؟
دنیا موفقیت را در سالهای طولانی، در انباشتن داراییها و در محاسبات مادی میسنجد.
اما «فکر مسیح» به اعماق نگاه میکند.
فکر مسیح به کیفیت نور مینگرد، نه به درازای شمع.
روح خدا اعماق را میکاود و ارزش یک زندگی را در پاکی، در تلاش خالصانه و در میزان محبتی میبیند که در جهان به جا گذاشته است.
وقتی به پانزده سال زندگی بنجامین، به بنجامین وو نگاه میکنیم، تجلی زیبای این «فکر مسیح» و روح پاک را میبینیم.
بنجامین پسری بود با ذهنی فوقالعاده درخشان.
او در ریاضیات و منطق شگفتانگیز بود؛ در سنین نوجوانی کدهایی مینوشت و در دنیای هوش مصنوعی و زیرساختهای ابری کاوش میکرد که مردان بزرگسال را به تحسین وامیداشت.
اما آنچه بنجامین را بیهمتا میکرد، ترکیب این نبوغ با روحی متواضع، خستگیناپذیر و قلبی به زلالی آب چشمه بود.
یکی از زیباترین ویژگیهای بنجامین، روحیه تسلیمناپذیر او در ورزش و زندگی بود.
او عمیقاً باور داشت که در این جهان، «تلاش کردن، تنها چیزی است که واقعاً اهمیت دارد.»
چه در زمین بدمینتون وقتی با تمام توانش به دنبال توپ میدوید، و چه زمانی که با سوییشرت خود در آزمونهای دشوار بسکتبال عرق میریخت و تا آخرین نفس میجنگید.
او هرگز از باختن خجالت نمیکشید.
او از سختی فرار نمیکرد.
او فقط با تمام وجود و با خلوص نیت، بهترینِ خود را به میدان میآورد.
روزی که نام او در تیم بدمینتون اعلام شد، شادی و افتخاری که در چشمانش درخشید، پاداش همین روحیه صادقانه بود؛ شادی پاکی که با تمام خانواده شریک شد.
این همان روحی است که پولس از آن سخن میگوید!
روحی که به ظواهر مغرور نمیشود، بلکه در سادگی، پشتکار و امید گام برمیدارد.
بنجامین در زمین ورزش، پشت میز کامپیوترش در کنار مدلهای هواپیما، و در آغوش خانواده، یک درس بزرگ به ما آموخت:
اینکه زندگی هدیهای است برای عاشقانه تلاش کردن، نه برای غر زدن و تسلیم شدن.
امروز، عیسی مسیح کلام مقتدر خود را بر آشوبهای روح ما جاری میکند.
او به ما یادآوری میکند که بنجامین هرگز از دست نرفته است.
در انجیل دیدیم که دیو، آن مرد را بر زمین انداخت اما نتوانست هیچ آسیبی به او برساند.
مرگ نیز توانست جسم خاکی بنجامین را لمس کند، اما نتوانست به روح درخشان او، به ایمانش، و به پیوند ناگسستنیاش با خدا و خانوادهاش کوچکترین آسیبی وارد آورد.
بنجامین دستنخورده و پیروز، از مرزهای این جهان گذشت.
او اکنون در آن ضیافت آسمانی (Banquet of Heaven) جای گرفته است.
جایی که هیچ دردی نیست، هیچ شکستی نیست و هیچ خستگی وجود ندارد.
او در آن ضیافت، در کنار کارلو آکوتیس مقدس ایستاده است.
کارلو نیز مانند بن، نوجوانی پانزدهساله و عاشق دنیای کامپیوتر و تکنولوژی بود که قلبش مالامال از عشق به عیسی بود.
تصور کنید این دو روح جوان، پاک و درخشان را که اکنون در حضور مادر آسمانیمان، مریم باکره، و در پیشگاه عیسی مسیح ایستادهاند.
آنها برای ما شفاعت میکنند.
آنها برای تسلی دل آلان، تائو و رایان دست به دعا برمیدارند.
آنها برای دانشمندان، پزشکان و محققانی که شبانهروز در پی یافتن درمان بیماریهای سخت هستند دعا میکنند، تا روزی هیچ خانوادهای این رنج طاقتفرسا را تجربه نکند.
و کلام وفادار خداوند، همانطور که در مزمور امروز خواندیم، حقیقت دارد:
«خداوند همه افتادگان را دستگیری میکند، و همه خمیدگان را برمیافرازد.»
اگر امروز از بار غم خمیدهاید، خداوند در کنار شماست تا شما را بلند کند.
روی سخنم مستقیماً با توست، رایانِ عزیز…
برادر کوچکتری که بنجامین با تمام وجود عاشقش بود و تو را بهترین همتیمی و دوست خود میدانست.
شاید این روزها خانه بدون صدای قدمهای او، بدون شوخیها و بازیهای دونفرهتان غریب به نظر برسد.
اما رایان، به شعار برادرت گوش بسپار: «تلاش کردن، همه چیز است.»
بنجامین پرچم ایمان و شجاعت را به دستهای تو سپرده است.
او نمیخواهد تو در سایه غم متوقف شوی.
او میخواهد بدوی، درس بخوانی، ورزش کنی، به پدر و مادرت تکیهگاه باشی و با شجاعت زندگی کنی.
هر بار که در زمین بازی عرق میریزی یا در سکوت اتاقت به آسمان مینگری، بدان که برادر بزرگت از پنجره بهشت به تو لبخند میزند و به داشتن برادری چون تو افتخار میکند.
و به شما، آلان و تائوی گرامی، و تمام اقوام، بستگان و همه آن دوستانی که از دور و نزدیک با قلبی سوگوار این لحظه را میشنوند — بهویژه والدینی که کودک بیماری در آغوش دارند یا باری سنگین بر دوش میکشند:
بدانید که شما تنها نیستید.
خداوند شما را در تاریکی رها نکرده است.
کلام مقتدر مسیح امروز در دل طوفانهای زندگی شما طنینانداز است تا آرامش واقعی را به ارمغان آورد.
امروز وقتی از درهای این مکان بیرون میروید، چه چیزی را با خود به خانه خواهید برد؟
نگذارید اضطراب و نجواهای تاریک شما را احاطه کنند.
به یاد بیاورید که ما فکر مسیح را داریم، نه ترسهای دنیا را.
یک گام کوچک و عملی برای امروز بردارید:
امروز، وقتی با چالشی، خستگیای یا غمی سنگین روبرو شدید، تسلیم نشوید.
به یاد روحیه بنجامین در زمین بدمینتون بیفتید که تا آخرین توان تلاش میکرد؛ نفس عمیقی بکشید، به خدا توکل کنید و بگویید: «خداوندا، من تمام تلاشم را میکنم و نتیجه را به دستان پرمحبت تو میسپارم.»
سپس لبخندی پرمهر به یکی از اعضای خانواده یا انسانی نیازمند هدیه دهید.
بنجامینِ عزیز، بنجامین وو…
ای جنگجوی آرام و مهربان، ای که با قلبی پاک بر خاک گام برداشتی و با روحی سبکبال به آسمان پر کشیدی.
تو مسابقه زمینیات را با ایمانداری و تمام وجود به پایان رساندی.
اکنون در آغوش امن خدای پدر بیاسای، و در حضور مصلوبِ رستاخیزیافته برای ما شفاعت کن، تا روزی که در روشنایی بیپایان ملکوت، دیدارمان تازه گردد.
آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
فیض خداوند ما عیسی مسیح، محبت لایزال خدای پدر و تسلی و هدایت روحالقدس با همه شما باشد و شما را در آرامش و امید پایدار نگه دارد. به نام پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.