به نام پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین. فیض و آرامش خداوند ما عیسی مسیح، محبت خدای پدر و رفاقت روحالقدس با همه شما باد.
خداوندا، بر ما رحم کن؛ زیرا به تو گناه کردهایم. مسیحا، بر ما رحم کن؛ زیرا امید ما تنها به توست. خداوندا، بر ما رحم کن؛ و ما را به زندگی ابدی برسان.
برادران و خواهران عزیز در مسیح،
بیایید امروز را با نگاه کردن به یک شیء بسیار کوچک و ساده آغاز کنیم…
یک چراغ سفالی کوچک را تصور کنید که در دل تاریکی، روی یک میز چوبی کهنه قرار گرفته است.
فیتیلهای باریک در میان آن میسوزد و شعلهای کوچک، با هر وزشِ بادِ ملایم، میلرزد اما نمیمیرد.
اگر از دور به آن نگاه کنید، فقط آن شعلهی کوچک را میبینید.
اما آنچه آن شعله را زنده نگه داشته است، چیزی است که در نگاه اول دیده نمیشود:
قطرههای روغنی که در تهِ آن ظرفِ کوچک ذخیره شده است.
تا زمانی که آن روغنِ خاموش و پنهان وجود دارد، تاریکیِ اتاق نمیتواند پیروز شود.
اما اگر ظرف خالی باشد، شعله با اولین لبخندِ باد، جان میدهد و تاریکی همهجا را فرا میگیرد.
این تصویرِ «ظرفِ کوچکِ روغن»، نخی است که میخواهم امروز در تمام طول کلاممان با خود حمل کنیم.
روغنی پنهان که در سکوتِ قلب ذخیره میشود.
روغنی که در روزهای روشنایی به چشم نمیآید، اما در نیمهشبهای تاریک، تفاوت میانِ ناامیدی و امید را رقم میزند.
امروز کلیسای مقدس، یادبود سنت آگوستین، اسقف بزرگ و آموزگار برجسته کلیسا را گرامی میدارد.
آگوستین مردی بود که سالها در تاریکیِ دانشهای دنیوی و فلسفههای این جهان دوید.
او به دنبال حکمت بود، به دنبال فصاحتِ کلام، به دنبال اعتباری که انسانها تمجیدش کنند.
اما خودش در کتابِ مشهورش «اعترافات» مینویسد که چقدر قلبش بیقرار بود.
او چراغی بیروغن بود که در بادهای هوای نفس میلرزید.
تا اینکه روزی، نورِ صلیبِ مسیح بر او تابید و او دریافت که حکمتِ واقعی، در ادعاهای بزرگِ این جهان نیست؛
حکمتِ واقعی در آن روغنِ پنهانِ محبت و ایمانی است که انسان در حضورِ خدا ذخیره میکند.
او آن جمله معروفش را فریاد زد: «خداوندا، تو ما را برای خود آفریدی، و قلب ما بیقرار است تا زمانی که در تو آرام گیرد.»
امروز در قرائت اول، پولس رسول دقیقاً همین حقیقت را بشارت میدهد.
او به اهالی کورنت مینویسد:
«پیامِ صلیب برای کسانی که در حال هلاکتند حماقت است، اما برای ما که در حال نجاتیم، قدرت خداست… خدا حکمتِ این جهان را حماقت ساخته است.»
جهانِ ما حکمت را در حسابوکتابهای پیچیده، در قدرت، در ثروت و در کلماتِ قلمبهسلمبه میبیند.
اما خدا حکمت را در سادگیِ یک قلبِ عاشق میبیند.
در قلبی که روغنِ مهربانی را در خود جای داده است.
و در انجیل امروز، عیسی مسیح مثلِ ده دوشیزه را برای ما بازگو میکند.
پنج تن نادان بودند و پنج تن دانا.
تفاوتِ دانایان و نادانان در ظاهرِ چراغهایشان نبود.
هر ده نفر چراغ داشتند.
هر ده نفر منتظرِ داماد بودند.
هر ده نفر حتی از فرط خستگیِ انتظار، به خواب رفتند.
اما تفاوتِ عمیقی که در نیمهشب برملا شد، در ظرفهای پنهانِ همراهشان بود.
دوشیزگانِ دانا، همراهِ چراغهای خود، ظرفهای روغن نیز برداشتند.
آنها برای تاخیرِ داماد، برای تاریکیِ نیمهشب، و برای لحظاتی که جهان در خواب فرو میرود، ذخیرهای از عشق و آمادگی داشتند.
…
امروز، حدود دو ماه از سیزدهم ژوئن ۲۰۲۶ میگذرد.
دو ماه از روزی که بنجامینِ عزیز، بنجامین وو، در پانزدهسالگی از میان ما به خانه آسمانی رفت.
دو ماه، ۶۰ روز، ۶۰ شب…
و ما میدانیم که نیمهشب چیست.
نیمهشب، فقط یک ساعت در ساعتِ دیواری نیست.
نیمهشب، آن لحظهای است که سکوتِ خانه سنگین میشود.
لحظهای که صدای قدمهای پسری در راهرو شنیده نمیشود.
لحظهای که صندلیِ بنجامین پشتِ میز خالی است.
لحظهای که اتاقش ساکت است و نرمافزارها و کدهای کامپیوتریاش بدون لمسِ انگشتانِ او باقی ماندهاند.
آلان و تائوی عزیز، و رایانِ مهربان…
من میدانم که در این دو ماه، بارها نیمهشب را تجربه کردهاید.
من میدانم که رنجِ فقدانِ بن، دردی نیست که با گذشتِ چند هفته به سادگی خاموش شود.
این اندوه، گاهی در وسطِ یک روزِ آفتابی، یا در سکوتِ خلوتِ خانه، ناگهان بر انسان هجوم میآورد.
ما امروز این درد را پنهان نمیکنیم.
ما آن را نام میبریم، زیرا عیسی مسیح خود در نیمهشبِ گتسمانی گریست.
او اشکهای یک پدر و مادرِ داغدار را میشناسد.
او رنجِ برادری را که بهترین دوستش را از دست داده، لمس میکند.
اگر کسی به شما بگوید که نباید گریه کنید، کلامِ انجیل را نشناخته است.
اشکهای شما پاک و مقدسند، زیرا نشانهی محبتی عمیقند که در قلبتان نسبت به بنجامین جریان دارد.
و گاهی، در تاریکیِ این نیمهشب، زمزمهای موذیانه و سنگین بر قلبِ والدین مینشیند.
زمزمهای که در سکوت میپرسد: «آیا ما کاری را اشتباه انجام دادیم؟ آیا میتوانستیم بیشتر مواظب باشیم؟ آیا اگر فلان تصمیم را میگرفتیم، او هنوز با ما بود؟»
این بارِ سنگینِ سرزنشِ خود، شکنجهای است که بسیاری از والدینِ داغدار در خلوتِ خود حمل میکنند.
امروز، به عنوان خادمِ خداوند و با اتکا به کلامِ مقدس، میخواهم این سنگِ سنگین و نامنصفانه را از روی قلبهای شکسته شما بردارم.
به یاد بیاورید زمانی را که شاگردان از عیسی درباره مردی که نابینا متولد شده بود پرسیدند:
«استاد، چه کسی گناه کرده است؟ این مرد یا والدینش؟»
و پاسخِ قاطع و پر از رحمتِ عیسی را بشنوید که فرمود:
«نه این مرد گناه کرده است و نه والدین او.»
آلان و تائو، به من گوش کنید:
بیماری و این فقدانِ جانسوز، هرگز و هرگز مجازاتِ خدا نیست.
این اتفاق هرگز به خاطر کوتاهی، غفلت، یا اشتباهِ شما نبوده است.
هیچ مراقبتِ بشری، هیچ تصمیمِ پزشکی و هیچ درجهای از هوشیاری نمیتوانست مانع این اتفاق شود، زیرا این رنج خارج از کنترل و قدرتِ دستهای انسان بود.
شما با عشقی بینظیر، فداکاریِ بیحد و مراقبتی کامل در کنار بنجامین ایستادید.
شما بهترین، مهربانترین و عالیترین والدینی بودید که یک فرزند میتوانست در این جهان داشته باشد.
خدا شما را سرزنش نمیکند؛ او با شما میگرید و شما را متهم نمیسازد.
پس امروز، خود را از این زنجیرِ نامرئیِ «اگرها» رها کنید.
اجازه دهید اندوهتان، پاک و بدون سایهی تقصیر، در آغوشِ رحمتِ بیپایانِ خدا قرار گیرد.
شما بیتقصیرید؛ شما فقط والدینی هستید که با تمام وجود عشق ورزیدید.
…
اینجاست که «نورِ انجیل» بر این تاریکی میتابد.
اینجاست که چرخشِ بزرگِ کلام خدا رخ میدهد.
وقتی به زندگی بنجامینِ عزیز نگاه میکنیم، چه میبینیم؟
بنجامین پسری بود با ذهنی فوقالعاده درخشان و هوشی شگفتانگیز.
او در ریاضیاتِ پیشرفته گام برمیداشت، دنیای هوش مصنوعی و زیرساختهای ابری را در پانزدهسالگی کشف میکرد، و کدهای پیچیده مینوشت.
دنیای ما شاید این نبوغ را «حکمتِ انسان» بنامد.
اما آنچه بنجامین را واقعاً زیبا و جاودانه ساخت، نبوغِ ریاضیاش به تنهایی نبود؛
بلکه «ظرفِ روغنِ پنهانی» بود که او در قلبِ کوچک و مهربانش حمل میکرد.
روغنی از جنسِ همدلیِ بیریا و محبتی خالصانه.
به این خاطرهی زیبا و تکاندهنده از او نگاه کنید…
زمانی که بنجامین فقط پانزده سال داشت و شنید که عمو ویلیامش دچار سکته شده است، بدون اینکه کسی از او بخواهد، نزد پدر و مادرش آمد.
او با قلبی سرشار از معصومیت و پاکی، پیشنهاد داد که تمامِ قلکِ دستنخوردهاش را، هر آنچه در تمامِ سالهای کودکیاش پسانداز کرده بود، ببخشد تا به عمویش کمک کند.
او قلک را نشکست، پولی را پخش نکرد، زیرا نیازی به آن نبود و عمویش بیمه داشت؛
اما خودِ آن «پیشنهاد»، خودِ آن نیتِ پاک و بیدریغ، ارزشِ کلِ جهان را داشت.
پسری پانزدهساله، بدون هیچ چشمداشتی، حاضر بود تمامِ داراییِ کوچکِ دنیاییاش را فدای محبت کند.
این، برادران و خواهران، همان «روغنِ درونِ ظرف» است!
این همان دانایی و دانشمندیِ واقعی است که عیسی در انجیل از آن سخن میگوید.
در حالی که دنیای عاقلان و داورانِ این جهان مشغول حسابوکتاب و حفظ داراییهای خود هستند، یک پسربچه با روحی ملایم، ظرفِ روغنش را میگشاید و میگوید: «من حاضرم همه چیزم را بدهم.»
این کمالِ حکمتِ خداست که پولس رسول میگوید: «خدا ضعیفانِ جهان را برگزید تا قویان را شرمسار سازد.»
بنجامینِ ما، چراغش خاموش نشد.
وقتی در نیمهشب، صدای آمدنِ داماد برآمد، بنجامین بیروغن نبود.
او ظرفی پر از روغنِ محبت، پاکی، احترام به پدر و مادر، و خندههای بیریا داشت.
او چراغِ آمادهاش را برداشت و با داماد، عیسی مسیح، به تالارِ عروسیِ ابدی، به «ضیافتِ آسمانی» وارد شد.
در آنجا در باز شد، و او اکنون در نوری جاویدان نشسته است.
او در آن ضیافت تنها نیست.
او در کنار سنت آگوستین، که امروز یادش را گرامی میداریم، و در کنار دوستِ همروحش، کارلو آکوتیس مقدس نشسته است.
کارلو آکوتیس نیز نوجوانی پانزدهساله بود که عاشق اینترنت و برنامهنویسی بود و با قلبی پاک به خانه پدر بازگشت.
اکنون بنجامین و کارلو، این دو روحِ پاکِ عصرِ مدرن، در آغوشِ عیسی و مریم باکره ایستادهاند.
آنها برای ما، برای آلان، برای تائو، برای رایان، و برای همه دانشمندان و پزشکانی که در تلاشند تا درمانِ بیماریها را بیابند دعا میکنند، تا روزی برسد که هیچ خانوادهای مجبور نباشد این مسیرِ پر از اشک را طی کند.
و عشقِ بنجامین هنوز در این زمین جاری است.
در چاهِ آبِ پاکیزهای که به نام او، «Giếng Gioan Baotixita»، در کامائو ویتنام بنا شده است.
نام دوم بن، «دای دوئونگ» به معنای «اقیانوس بزرگ» است؛ و اکنون این قطرههای آبِ تمیز که به نیازمندان حیات میبخشد، ادامه همان روغنِ محبتی است که او در قلکِ کوچک و قلبِ بزرگش ذخیره کرده بود.
روی سخنم با توست، رایانِ عزیز…
برادرِ بزرگترت، بنجامین، تو را بینهایت دوست داشت.
او در آن روزهای شاد، تو را در آغوش میگرفت و همراهت بود.
او چراغِ محبتش را به تو سپرده است.
او از تو میخواهد که نترسی، قوی باشی و با اشتیاق زندگی کنی.
هرگاه در سکوتِ شب احساس تنهایی کردی، به یاد بیاور که ظرفِ روغنِ بنجامین، از محبت به تو پر بود.
تو تنها نیستی؛ برادرت از تالارِ عروسیِ ملکوت، با همان لبخندِ شیرینش تو را تماشا میکند و تکیهگاهِ توست.
و به شما، آلان و تائوی عزیز، و تمامی عموها، عمهها، داییها، خالهها و همه دوستانی که از سراسر جهان ما را همراهی میکنید — بهویژه خانوادههایی که فرزندی بیمار دارند یا بارِ سنگینِ رنجی را بر دوش میکشند — میگویم:
خداوند شما را در این نیمهشب رها نکرده است.
او چراغهای شکسته شما را میبیند و روغنِ تسلیِ خود را بر زخمهایتان میریزد.
امروز، وقتی از این در بیرون میروید، چه چیزی را با خود به خانه میبرید؟
حکمتِ مغرورانه این جهان را رها کنید.
نگرانِ تاخیرها و تاریکیهای مسیر نباشید.
امروز، یک کارِ کوچک و عملی انجام دهید:
به یادِ آن پیشنهادِ پاکِ بنجامین و قلکِ متبرکش، ظرفِ روغنِ قلب خود را بگشایید.
امروز، یک رفتارِ مهربانانه بیدلیل، یک بخششِ بیمنت، یا یک کلامِ پر از محبت به کسی هدیه دهید که هیچ انتظاری از او ندارید.
بگذارید روغنِ محبتی که در بنجامین میسوخت، امروز در دستانِ شما روشن بماند.
بنجامینِ عزیز، بنجامین وو…
تو چراغِ خود را روشن نگه داشتی و ظرفِ روغنت پر بود.
تو در را گشودی و به ضیافتِ ابدیِ داماد وارد شدی.
اکنون در آرامشِ بیکرانِ خدای پدر، در پناهِ بانوی ما مریم مقدس و در رفاقتِ قدیسان بیاسای، تا روزی که درِ آن تالارِ پرنور بر ما نیز گشوده شود و تو را دوباره در آغوش بکشیم.
آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
برکت خدای قادر مطلق، پدر، و پسر، و روحالقدس بر شما نازل شده و تا ابد با شما باقی بماند. بروید در آرامش مسیح.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.