به نام پدر، و پسر، و روحالقدس. فیض و آرامش خداوند ما عیسی مسیح، محبت خدا و رفاقت روحالقدس با همه شما باد. امروز با قلبی فروتن و جویای حضور الهی، گرد هم آمدهایم تا کلام حیاتبخش او را بشنویم و در نور محبتش تسلی یابیم.
خداوندا، ما به گناهان خود اعتراف میکنیم؛ بر ما رحم فرما. مسیحا، تو که برای شفا دادن دلهای شکسته آمدی؛ بر ما رحم فرما. خداوندا، تو که ما را در تاریکی رها نمیکنی؛ بر ما رحم فرما.
تصور کنید در آن صبح گرم شنبه، در کنیسه کوچک و پر از جمعیت ناصره ایستادهاید. هوا سنگین است و بوی خاک، چرم قدیمی و پارچههای پشمی فضا را پر کرده است. عیسی، جوانی که در همین کوچهها بزرگ شده، بلند میشود تا قرائت کند. همه چشمها با کنجکاوی و اشتیاق به او دوخته شده است. دستیار کنیسه جلو میآید و طوماری سنگین از پوست گوسفند را که کلام اشعیای نبی بر آن نگاشته شده، به دستان او میسپارد. عیسی با دستانی آرام، گرههای چرمی را باز میکند. صدای خشخشِ باز شدن این طومار قدیمی در سکوت مطلق کنیسه میپیچد. او با انگشتانش خطوط را دنبال میکند تا به passage مورد نظر میرسد. میخواند: «روح خداوند بر من است، زیرا او مرا مسح کرده تا فقیران را بشارت دهم...»
اما بعد از خواندن، عیسی کاری انجام میدهد که میخواهم امروز تمام تمرکز خود را روی آن بگذاریم؛ حرکتی که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما عمق عجیبی دارد. انجیل میگوید: «سپس طومار را پیچید، آن را به خادم پس داد و نشست.»
این حرکت ساده—«پیچیدن طومار»—همان تصویری است که میخواهم امروز مانند نخی گرانبها در تمام طول کلاممان با خود حمل کنیم و بگذاریم در عمق جانمان بنشیند. طومار باز میشود، کلماتی خوانده میشود، و سپس پیچیده و بسته میشود. در نگاه بشری، وقتی طوماری پیچیده میشود، کار تمام شده به نظر میرسد. دیگر کلمهای دیده نمیشود، دیگر سطری برای خواندن باقی نمیماند. اما عیسی رو به آنها میکند و میگوید: «امروز این نوشته در گوشهای شما تحقق یافت.» پیچیده شدن طومار به معنای پایان یافتن یا نابود شدن داستان نیست؛ بلکه به معنای کامل شدن، به ثمر رسیدن و تحقق یافتن آن است. کلامی که در طومار بود، اکنون در شخص عیسی زنده و جاری است. طومار بسته شد، اما حقیقت آن برای همیشه گشوده ماند.
امروز، در این دوشنبه از هفته بیست و دوم زمان عادی، ما در حالی این کلام را میشنویم که تقریباً دو ماه از سیزدهم ژوئن ۲۰۲۶ گذشته است. دو ماه، یعنی حدود شصت روز و شصت شب از روزی که طومار زندگی زمینی بنجامینِ عزیز، بنجامین وو، در سن پانزدهسالگی پیچیده شد.
ما امروز در این مکان جمع نشدهایم تا تظاهر کنیم همه چیز خوب است. ما نمیخواهیم با کلمات تعارفآمیز و مذهبی روی زخمهای شما را بپوشانیم. حقیقت این است که صندلی بنجامین در خانه خالی است. اتاق او، پروژههای برنامهنویسیاش، و آن لبخند معصومانهاش اکنون در سکوتی سنگین فرو رفتهاند. آلان و تائوی عزیز، و رایان مهربان، من میدانم که این دو ماه برای شما چگونه گذشته است. میدانم که چگونه دلتنگی در وسط روز، یا در سکوت نیمهشب، ناگهان مانند طوفانی سهمگین بر قلبتان فرود میآید. این جای خالی، این دردِ جانکاه، واقعی است. عیسی مسیح خود در برابر مزار دوستش اشک ریخت و رنجِ مرگ را لمس کرد. او با اشکهای شما شریک است. وقتی طومار زندگی یک نوجوان پانزدهساله به این زودی پیچیده میشود، قلب ما به لرزه میافتد. ما با خود میگوییم: «چرا این طومار اینقدر کوتاه بود؟ چرا صفحات بیشتری نوشته نشد؟»
و گاهی، در تاریکی این اندوه عمیق، فکری تاریکتر و سنگینتر به سراغ قلب پدر و مادر میآید. فکری که در سکوت زمزمه میکند: «آیا ما کاری را اشتباه انجام دادیم؟ آیا اگر بیشتر دقت میکردیم، اگر فلان تصمیم را زودتر میگرفتیم، بنجامین هنوز با ما بود؟ آیا ما مقصریم؟» این بارِ سنگینِ سرزنشِ خود، یکی از دردناکترین صلیبهایی است که والدین داغدار در خلوت خود بر دوش میکشند.
امروز، به عنوان خادم خداوند و با تکیه بر کلام مقدس او، میخواهم این سنگِ سنگین و نامنصفانه را از روی قلبهای شکسته شما بردارم. به یاد بیاورید زمانی را که شاگردان از عیسی درباره مردی که نابینا متولد شده بود پرسیدند: «استاد، چه کسی گناه کرده است؟ این مرد یا والدینش؟» و پاسخِ قاطع و پر از رحمتِ عیسی را بشنوید که فرمود: «نه این مرد گناه کرده است و نه والدین او.»
آلان و تائو، به من گوش کنید: بیماری و این فقدانِ جانسوز، هرگز و هرگز مجازات خدا نیست. این اتفاق هرگز به خاطر کوتاهی، غفلت، یا اشتباه شما نبوده است. هیچ مراقبت بشری، هیچ تصمیم پزشکی و هیچ درجهای از هوشیاری نمیتوانست مانع این اتفاق شود، زیرا این رنج خارج از کنترل و قدرت دستهای انسان بود. شما با عشقی بینظیر، فداکاریِ بیحد و مراقبتی کامل در کنار بنجامین ایستادید. شما بهترین، مهربانترین و عالیترین والدینی بودید که یک فرزند میتوانست در این جهان داشته باشد. خدا شما را سرزنش نمیکند؛ او با شما میگرید و شما را متهم نمیسازد. پس امروز، خود را از این زنجیر نامرئیِ «اگرها» رها کنید. اجازه دهید اندوهتان، پاک و بدون سایه تقصیر، در آغوش رحمت بیپایان خدا قرار گیرد. شما بیتقصیرید؛ شما فقط والدینی هستید که با تمام وجود عشق ورزیدید.
اینجاست که نور کلام خدا بر این تاریکی میتابد و ما را به یک چرخش بزرگ دعوت میکند. پولس رسول در قرائت اول امروز به ما میگوید: «من با ضعف و ترس و لرز بسیار نزد شما آمدم... تا ایمان شما نه بر حکمت انسانی، بلکه بر قدرت خدا استوار باشد.» حکمت انسانی به ما میگوید که ارزش یک زندگی به طولانی بودن طومار آن است. حکمت انسانی میگوید زندگی زمانی موفق است که هشتاد یا نود سال طول بکشد. اما کلام خدا امروز به ما یادآوری میکند که قدرت خدا در ضعف ظاهر میشود. ارزش طومار زندگی بنجامین وو به تعداد سالهایش نبود، بلکه به عمق کلماتی بود که در آن نوشته شده بود. هر روز از زندگی او، سطری بود سرشار از محبت، شادی و قدوسیت.
وقتی به زندگی بنجامین نگاه میکنیم، پسری را میبینیم با ذهنی فوقالعاده درخشان و استعدادی شگفتانگیز. اما آنچه بنجامین را در قلبهای ما جاودانه ساخته، فقط این نبوغ ریاضی و علمی نبود؛ بلکه روح ملایم، شاد و عمیقاً مهربان او بود. او پسری بود که با تمام وجودش زیباییهای ساده زندگی را دوست داشت. و در این میان، یک ویژگی بسیار زیبا و شیرین در او وجود داشت که همیشه به آسمان اشاره میکرد: عشق بیحد او به پرندگان و هواپیماها.
بنجامین شیفته پرواز بود. او ساعتها درباره هواپیماها تحقیق میکرد و رویای بزرگی در سر داشت. او میخواست در آینده شرکت هواپیمایی خودش را تاسیس کند و با آن خندهها و گیگلهای شیرین و معصومانهاش، همیشه با هیجان از آرزویش برای نامگذاری این شرکت به نام «Con Chim Airlines» (خطوط هوایی پرنده) صحبت میکرد. هر بار که نام «Con Chim Airlines» را میآورد، چشمانش از شادی برق میزد و خندهای صمیمی بر لبانش مینشست که تمام خانه را روشن میکرد. این رویا، فقط یک بازی کودکانه نبود؛ این نشاندهنده روحی بود که برای زمین ساخته نشده بود. روحی که میخواست پرواز کند، روحی که همیشه به بالا، به آسمانِ بیکران و به فراتر از ابرها نگاه میکرد.
امروز، عیسی طومار زندگی زمینی بنجامین را پیچیده است. اما این پیچیدن، پایان داستان او نیست. بنجامین اکنون در آغوش خدای پدر است. او دیگر نیازی به هواپیماهای ساخته دست بشر ندارد، زیرا روح پاک او بر بالهای فرشتگان سوار شده و به بالاترین آسمانها پرواز کرده است. او اکنون در آن «ضیافت آسمانی» نشسته است، جایی که هیچ مرز، هیچ بیماری و هیچ اشکی وجود ندارد. او در کنار دوست همروحیاش، کارلو آکوتیس مقدس، ایستاده است. کارلو نیز نوجوانی پانزدهساله و عاشق تکنولوژی بود که با قلبی پاک به سوی خدا پرواز کرد. اکنون این دو روح پاک، در حضور عیسی و مریم باکره، برای ما، برای آلان، تائو، رایان و برای همه خانوادههایی که صلیبهای سنگین را حمل میکنند، شفاعت میکنند. آنها همچنین برای پزشکان و پژوهشگران دعا میکنند تا روزی درمان کامل بیماریها پیدا شود و هیچ خانواده دیگری مجبور نباشد این مسیر پر از اشک را طی کند.
و ببینید که چگونه عشق بنجامین هنوز در این زمین جاری است! در قرائت انجیل امروز، مردم ناصره سعی کردند عیسی را از بالای تپه به پایین پرتاب کنند، اما انجیل میگوید: «او از میان آنها عبور کرد و به راه خود ادامه داد.» عیسی از میان خشم، از میان مرگ و از میان تاریکی عبور میکند و زندگی میبخشد. بنجامین نیز از میان مرگ عبور کرده و عشق او هنوز در این جهان جریان دارد. چاه آب پاکیزهای که به نام او، «Giếng Gioan Baotixita» در کامائو ویتنام بنا شده است، نمونهای از این جریان است. نام دوم بنجامین، «دای دوئونگ» به معنای «اقیانوس بزرگ» است؛ و اکنون این آب تمیز که به تشنهکامان حیات میبخشد، ادامه همان قلب بخشندهای است که میخواست تمام قلک کوچک خود را برای نجات عموی بیمارش هدیه کند. این آب، نشاندهنده آن است که طومار بنجامین شاید پیچیده شده باشد، اما برکات آن هنوز بر زمین میبارد.
روی سخنم با توست، رایانِ عزیز... برادر بزرگترت، بنجامین، تو را بینهایت دوست داشت. او با همان لبخند شیرین و چشمان پر از مهربانیاش، از آسمان تو را تماشا میکند. او از تو میخواهد که قوی باشی. او میخواهد که تو برای او، و در کنار پدر و مادرت، با امید و اشتیاق زندگی کنی. هرگاه دلتنگش شدی، به آسمان نگاه کن. به پرندگانی نگاه کن که پرواز میکنند. به یاد بیاور که او در جایی بسیار زیبا، در آرامش مطلق حضور دارد و عشق او همیشه تکیهگاه توست. تو باید میراث مهربانی و شادی او را در زندگیات جاری سازی.
و به شما، آلان و تائوی عزیز، و تمامی بستگان و دوستانی که از سراسر جهان ما را همراهی میکنید میگویم: خداوند شما را در این طوفان رها نکرده است. او دستان شکسته شما را میگیرد و به شما قدرت ایستادگی میدهد. ایمان داشته باشید که طومار زندگی بنجامین وو ناقص نماند، بلکه در آغوش عیسی مسیح به کمال رسید.
امروز، وقتی از این در بیرون میروید، چه چیزی را با خود به خانه میبرید؟
نگذارید تلخی اندوه، چشمان شما را از دیدن آسمان محروم کند. بگذارید ایمان شما نه بر حکمت این جهان، بلکه بر قدرت خدا استوار باشد.
یک کار کوچک و عملی برای امروز انجام دهید:
امروز، وقتی از خانه بیرون رفتید، لحظهای سر خود را به سمت آسمان بلند کنید. به پرواز یک پرنده یا یک هواپیما نگاه کنید. یاد بنجامین و رویای شیرین «Con Chim Airlines» بیفتید، لبخند بزنید و در دل خود بگویید: «بنجامین، من امروز به یاد تو مهربان خواهم بود.» و سپس، یک کار محبتآمیز کوچک و بیصدا برای کسی انجام دهید. بگذارید عشق او از طریق دستان شما در جهان جاری بماند.
بنجامینِ عزیز، بنجامین وو...
تو که آرزوی پرواز داشتی، اکنون در آسمانِ حقیقیِ ملکوت پرواز میکنی. طومار تو پیچیده شد، اما کلام محبتت تا ابد در قلبهای ما نوشته شده است. در آرامش ابدیِ خداوند بیاسای، و برای ما دعا کن تا روزی که در ضیافت نهایی ملکوت، تو را دوباره در آغوش بکشیم.
آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
برکت خدای قادر مطلق، پدر و پسر و روحالقدس بر شما نازل شده و همواره با شما باقی بماند. بروید در آرامش مسیح، تا با زندگی خود به خداوند جلال دهید. آمین.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.