به نام پدر و پسر و روحالقدس. فیض و آرامش خداوند با شما باشد که امروز گرد هم آمدهایم تا در سایه صلیب، به راز عشق بیکران او پناه ببریم.
خداوندا، ما را که در بیابانِ تردید سرگردان بودیم، ببخش. ای مسیح، تو که برای نجات ما بر صلیب بلند شدی، به ما رحم کن. خداوندا، قلبهای ما را به سوی نور خود بازگردان.
تصور کنید در یک فرودگاهِ شلوغ ایستادهاید. هواپیماها یکی پس از دیگری از باند جدا میشوند و در افق محو میگردند. برای بنجامینِ عزیز ما، این صحنه فقط یک منظره نبود؛ یک دعوت بود. او که با آن ذهنِ درخشان و کنجکاو، دنیایِ پیچیدهیِ هواپیماها و تکنولوژی را با اشتیاق دنبال میکرد، در هر برخاستنِ یک بوئینگ ۷۳۷، نوعی آزادی را میدید. او در قلبِ کوچک اما بزرگش، رویایِ «کان چیم ایرلاینز» (Con Chim Airlines) را میپروراند؛ رویایی که در آن، هر پرواز، پیوندی بود میانِ زمین و آسمان. امروز که در جشنِ تعظیمِ صلیبِ مقدس گرد هم آمدهایم، میخواهیم به همان «ارتفاع» نگاه کنیم. به صلیبی که از زمین بلند شد تا آسمان را به زمین پیوند بزند.
در قرائتِ اول، مردمِ اسرائیل را در بیابان میبینیم. آنها خسته بودند، راه طولانی بود و صبرشان لبریز شده بود. آنها شکایت کردند و به جایِ دیدنِ وفاداریِ خدا، فقط به زخمهایِ خود نگاه میکردند. و آنگاه، مارها... آن گزیدگیهایِ دردناک. اما خداوند راهِ درمان را نه در حذفِ بیابان، بلکه در «نگاه کردن» قرار داد. «هر که گزیده شده باشد و به آن مارِ برنزی نگاه کند، زنده خواهد ماند.» این عجیبترین طبِ تاریخ است. درمان در نگاه کردن به همان چیزی بود که نمادِ رنجشان بود.
آلان و تائویِ عزیز، رایانِ قهرمان... میدانم که این سه ماهِ پس از سیزدهم ژوئن، برای شما شبیه به همان بیابانِ بیانتها بوده است. شبهایی که سکوتِ خانه، سنگینتر از هر باری است. میدانم که وقتی به آن اتاق نگاه میکنید، به آن گیتهابِ پر از کدهایی که بنجامین با آن دقتِ مهندسی نوشته بود، یا به آن خاطراتِ شیرینِ سفرها، دردی در سینه دارید که گویی هرگز آرام نمیگیرد. گاهی، در این تاریکی، صدایِ وسوسهکنندهای به گوش میرسد که میگوید: «اگر آن کار را میکردیم... اگر آنجا بودیم...». میخواهم امروز، در پایِ صلیب، این سنگِ سنگینِ «تقصیر» را از شانههایتان بردارم. بیماریِ بنجامین، نه مجازاتِ خدا بود و نه نتیجهیِ هیچ کوتاهیِ انسانی. شما بهترین پدر و مادری بودید که یک پسر میتوانست آرزو کند. شما با تمامِ وجودتان عشق ورزیدید. خداوند، که خود پدر است، شما را متهم نمیکند. او شما را در آغوش میگیرد، همانطور که مسیح بر صلیب، همهیِ رنجهایِ بشری را به آغوش کشید. شما هیچچیز را کم نگذاشتید. این درد، از جنسِ همان رنجهایِ بیابان است که بر بشریتِ خاکی وارد میشود؛ نه به ارادهیِ شما، نه به تقصیرِ شما. پس، این بارِ گناهِ ساختگی را زمین بگذارید و بگذارید نورِ مسیح بر این زخم بتابد.
در انجیلِ امروز، عیسی به نیکودیموس میگوید: «همانطور که موسی مار را در بیابان برافراشت، پسر انسان نیز باید برافراشته شود.» این «برافراشته شدن» بر صلیب، اوجِ فروتنیِ خداست. او که در شکلِ خدا بود، خود را خالی کرد تا به شکلِ ما درآید. او دردِ ما را چشید، تنهاییِ ما را لمس کرد و مرگِ ما را به آغوش کشید. بنجامینِ ما، آن پسرِ مهربانی که در دوازدهسالگی میخواست تمامِ پساندازِ قلکش را برایِ عمو ویلیام که بیمار بود ببخشد، این درسِ صلیب را پیش از آنکه در کتابها بخواند، در جانش داشت. او قلک را نشکست، اما آن «نیتِ عاشقانه»، همان جوهرِ صلیب است: بخشیدنِ تمامِ خود برایِ دیگری. او «قانونِ عشق» را زندگی کرد.
رایانِ عزیز، برادرت بنجامین اکنون در آن «ضیافتِ آسمانی» است. او اکنون در ارتفاعی پرواز میکند که هیچ هواپیمایی به آن نمیرسد. او در کنارِ کارلو آکوتیسِ مقدس، آن جوانِ عاشقِ تکنولوژی، در نورِ ابدی است. آنها اکنون برایِ شما، برایِ پزشکان، و برایِ تمامِ خانوادههایی که در این مسیرِ سخت حرکت میکنند، شفاعت میکنند. بنجامینِ ما، با آن لبخندِ درخشانش، اکنون در جایی است که دیگر هیچ «تست» یا «آزمایشی» وجود ندارد؛ او در آرامشِ مطلقِ آغوشِ خداست. همانطور که در خوابِ پدرش گفت: «من همیشه مراقبِ شما هستم.» او حقیقت را گفت. او در هر پرندهای که در آسمان میبینید، در هر لحظهیِ آرامش، و در هر عملِ خیری که به نامِ او انجام میشود، حضور دارد.
امروز، وقتی از این محراب بیرون میروید، نگذارید بارِ سنگینِ «چراها» شما را متوقف کند. به جای آن، «چگونه» را انتخاب کنید. چگونه میتوانم امروز به یادِ بنجامین، لبخندی به کسی هدیه دهم؟ چگونه میتوانم در کارِ خیری که به نامِ او انجام میشود، سهیم باشم؟ آن «چاهِ آبِ پاک» که به نامِ او در کامائو جاری است، نشان میدهد که عشقِ بنجامین هنوز در زمین جریان دارد. او نرفته است؛ او در هر عملِ خیری که به نامش انجام میشود، زنده است. او در هر کدِ موفقی که نوشته میشود، در هر پروازِ هواپیمایی که در آسمان میبینید، در هر لبخندی که به یادِ او به لب میآورید، حضور دارد.
یک گامِ کوچک برای امروز: امشب، وقتی همه چیز در سکوت فرو میرود، به جای فکر کردن به فقدان، به آن لبخندِ درخشانِ بنجامین فکر کنید. چشمانتان را ببندید و تصور کنید او در جایی امن، در جایی که دیگر هیچ دردی نیست، در حالِ پرواز است. از او بخواهید که برای شما آرامش بیاورد. بگویید: «بنجامین، تو اکنون در نورِ خدایی، برای ما دعا کن.» خداوند شما را در آغوش میگیرد. او پدرِ یتیمان و تسلیبخشِ سوگواران است. شما تنها نیستید. بنجامین، آن فرشتهی پانزدهساله، اکنون در ضیافتِ ابدی است، و روزی، در روشناییِ بیکران، دوباره یکدیگر را ملاقات خواهید کرد. تا آن زمان، با ایمان ادامه دهید. آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
خداوند شما را برکت دهد و در پناهِ صلیبِ خود، آرامشِ ابدی را به قلبهایتان عطا فرماید. در پناهِ نامِ مسیح، بروید و به عشقِ او شهادت دهید.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.