به نام پدر، و پسر، و روحالقدس، آمین. فیض و آرامش خداوند ما عیسی مسیح با همه شما باشد.
خداوندا، بر ما رحم کن. مسیحا، بر ما رحم کن. خداوندا، بر ما رحم کن.
بیایید امروز موعظه را با ایستادن در یک کنج دنج از خانه شمعون در کفرناحوم آغاز کنیم…
خانهای ساده، با دیوارهای سنگی که آفتابِ داغِ فلسطین را در خود حبس کرده است. بوی نان تازه، بوی گرد و غبارِ خیابان، و صدای همهمهای که از بیرون به گوش میرسد. در میان این فضای معمولی، زنی در تب میسوزد. مادرِ همسرِ شمعون. او در بستر افتاده است، ناتوان، بیرمق، در چنگالِ گرمایِ سوزانی که نه تنها جسم، بلکه روح را نیز خسته میکند. و بعد، عیسی وارد میشود.
به این تصویر نگاه کنید؛ تصویری که میخواهم امروز مانند نخی زنده در تمام طول این کلام با خود حمل کنیم: «او بر بالین او ایستاد.»
عیسی نه از دور فرمان میدهد، نه از پشت درِ بسته سخن میگوید. او میآید، در کنارِ رنجِ او میایستد، بر بالینش قرار میگیرد و با اقتدارِ محبت، به تب فرمانِ سکوت میدهد. «و تب او را رها کرد.»
امروز، در این چهارشنبه از هفته بیست و دوم زمان عادی، حدود دو ماه از سیزدهم ژوئن ۲۰۲۶ میگذرد. شصت روز از روزی که بنجامینِ ما، بنجامین وو، سفر زمینیاش به پایان رسید و به سوی آغوش خداوند شتافت.
من امروز نمیخواهم طوری سخن بگویم که گویی این دو ماه آسان بوده است. ما در محراب حقیقت ایستادهایم. حقیقت این است که وقتی فرزندی در پانزدهسالگی خانه را ترک میکند، طوفانی در روح خانواده برپا میشود که از هر تبی در آن خانه کفرناحوم سنگینتر است. حقیقت، آن پروژههای ناتمام در گیتهاب است که با نبوغِ درخشانِ بنجامین کدگذاری شده بود. حقیقت، آن رویای شیرینِ «کان چیم ایرلاینز» (Con Chim Airlines) است؛ همان شرکت هواپیمایی خیالی که بنجامین با خندههای معصومانه و چشمانِ پر از برقِ شوق، دربارهاش با پدرش صحبت میکرد. آن خندهها، آن گیگلهای شیرین، اکنون در سکوتی سنگین در خانه طنینانداز است.
آلان و تائوی عزیز، و رایان مهربان…
من میدانم که این شصت روز چگونه بر شما گذشته است. میدانم که در ساعات سکوت شب، دلتنگی چگونه ناگهان به جان انسان میافتد. این درد، واقعی است. عیسی مسیح هرگز به رنج ما با بیاعتنایی نگاه نکرد. اگر امروز قلب شما تیر میکشد، این نشانه ایمان ضعیف نیست؛ این گواه عشقی ژرف و نامشروط است.
اما در میان این تلاطمِ اندوه، گاهی یک صدای تاریک میخواهد وارد قلب انسان شود. صدایی که میکوشد سکوت و آرامش روح را بشکند و زمزمه کند: «آیا کاری بود که باید انجام میدادید و ندادید؟ آیا ما مقصریم؟»
این بارِ سنگینِ سرزنشِ خود، همان تبِ سوزانی است که میخواهد جان والدین داغدار را مجروح سازد. امروز، به عنوان خادم خداوند و با اقتدار کلام عیسی مسیح، میخواهم این سنگِ ناعادلانه را از روی سینه شما بردارم.
به یاد بیاورید زمانی را که شاگردان از عیسی درباره مردی که نابینا متولد شده بود پرسیدند: «استاد، چه کسی گناه کرده بود؟ این مرد یا والدینش؟» و عیسی با قاطعیتی الهی پاسخ داد: «نه این مرد گناه کرده است و نه والدین او!»
آلان و تائو، این حقیقت را در عمق قلبتان بنشانید: بیماری و فقدانِ بنجامین، هرگز مجازات خدا نبود. هیچ اندازه از مراقبت بشری، هیچ هوشیاری مادرانه و هیچ فداکاری پدرانهای نمیتوانست مانع تقدیری شود که فراتر از دستان خاکی انسان رقم خورد. شما با عشقی خالص، قهرمانانه و بینهایت از فرزندتان نگهداری کردید. شما بهترین والدینی بودید که خدا میتوانست به بنجامین هدیه دهد. خدا شما را متهم نمیکند؛ او با بازوانی گشوده، اشکهای شما را پاک میکند.
اینجا، درست در دل این سکوت، چرخش کلام خدا رخ میدهد. پولس رسول در قرائت اول به ما میگوید: «من کاشتم، آپولوس آبیاری کرد، اما خدا رشد داد.»
ما در این جهان تنها «کارگرانِ» کوچکی هستیم. ما میکاریم، با عشقِ پدرانه و مادرانه، با آموزش، با وقت گذاشتن، با «ایرپورت اسپاتینگ» در شهرهای مختلف جهان، با دیدن ده شهر اروپا در تابستان ۲۰۲۵. ما میکاریم و آبیاری میکنیم. اما رشد، در دستانِ خداست. بنجامینِ شما، آن گلِ زیبا و درخشان، در باغِ خدا رشد کرد و اکنون در آنجا به کمال رسیده است.
وقتی به زندگی بنجامین نگاه میکنیم، تجلی زیبای این «رشدِ الهی» را میبینیم. بنجامین فقط یک ذهنِ متفکر نبود که در ده سالگی مسائل ریاضیِ کلاس هشتم را حل میکرد. او قلبی داشت که برای دیگران میتپید. به یاد بیاورید آن لحظهای را که او در دوازدهسالگی، بدون اینکه کسی از او بخواهد، پیشنهاد کرد تمام قلکِ پساندازِ خود را برای عمو ویلیام که دچار سکته شده بود هدیه کند. او قلک را نشکست، اما آن «پیشنهاد»، آن نیتِ پاک، تمامِ حقیقتِ وجودِ او را نشان داد. بنجامینِ عزیز، تو یک فرشته بودی که در این جهانِ خاکی، عشق را به سادهترین و خالصترین شکلِ ممکن معنا کردی.
امروز، عیسی مسیح کلام مقتدر خود را بر آشوبهای روح ما جاری میکند. او میگوید: «به شهرهای دیگر نیز باید بشارت دهم.» عیسی در کنیسهها ماندگار نشد؛ او به راه خود ادامه داد تا نور را به همه جا ببرد. بنجامین نیز از میان ما عبور کرد تا نورِ عشقش را به همه جا بتاباند. این «چاهِ آبِ پاک» که به نام او در کامائو ویتنام بنا شده است، ادامه همان نیتِ پاکِ او برای کمک به عمویش است. او اکنون در آن «ضیافت آسمانی» (Banquet of Heaven) جای گرفته است، در کنار کارلو آکوتیس مقدس، که او نیز مانند بنجامین، نوجوانی پانزدهساله و عاشقِ تکنولوژی بود که با قلبی پاک به سوی خدا پرواز کرد.
روی سخنم با توست، رایانِ عزیز…
برادر کوچکتری که بنجامین با تمام وجود عاشقش بود. شاید این روزها خانه بدون شوخیها و بازیهای دونفرهتان غریب به نظر برسد. اما رایان، برادرت از آسمان به تو نگاه میکند. او میخواهد تو با شجاعت زندگی کنی. هر بار که به آسمان مینگری، هر بار که به یک هواپیما فکر میکنی، بدان که بنجامین در کنار توست.
امروز، وقتی از این در بیرون میروید، چه چیزی را با خود به خانه خواهید برد؟
نگذارید اضطراب و نجواهای تاریک شما را احاطه کنند. به یاد بیاورید که شما «مزرعه خدا» هستید. او شما را در دستانش نگه داشته است.
یک گام کوچک و عملی برای امروز بردارید:
امروز، وقتی با چالشی روبرو شدید، به یاد بیاورید که «خدا رشد میدهد.» نتیجه را به او بسپارید. و سپس، یک کار محبتآمیزِ کوچک برای کسی انجام دهید؛ همانطور که بنجامین با قلکش میخواست انجام دهد. لبخندی بزنید، دستی را بفشارید، مهربان باشید.
بنجامینِ عزیز، بنجامین وو…
ای که با قلبی پاک بر خاک گام برداشتی و با روحی سبکبال به آسمان پر کشیدی. تو مسابقه زمینیات را با ایمانداری به پایان رساندی. اکنون در آغوش امن خدای پدر بیاسای، و در حضور او برای ما شفاعت کن، تا روزی که در روشنایی بیپایان ملکوت، دیدارمان تازه گردد.
آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
خداوند شما را برکت دهد و در پناه خود حفظ کند. به نام پدر، و پسر، و روحالقدس، آمین.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.