به نام پدر و پسر و روحالقدس، آمین. در این روز مقدس که کلیسای سراسر جهان به یاد عزیزان درگذشتهاش دعای خیر میکند، با قلبی مالامال از امید به رحمت الهی گرد هم آمدهایم تا در این آیین کلام و دعا شرکت کنیم.
ای عیسی مسیح، تو ما را به سوی خود میخوانی؛ خداوند، رحمت فرمای. ای چوپان نیکو، تو در درهی تاریکی با مایی؛ مسیحا، رحمت فرمای. ای نان حیات، تو ما را به زندگی ابدی میرسانی؛ خداوند، رحمت فرمای.
گاهی حقیقتِ ایمان در سادهترین و آرامترین لحظاتِ زندگیِ روزمره پنهان است؛ مثلِ راه رفتنِ یک پدر در کوچهی محله، دست در دستِ دو پسر کوچکش با کولهپشتیهای رنگیشان، در حالی که پسری با چشمانی پر از کنجکاوی و لبخندی روشن به دوربین نگاه میکند. این تصویرِ سادگیِ خانوادگی است که هیچ فکری در آن لحظه به طوفانهای آینده راه ندارد. بنجامینِ ما، بنجامینِ عزیز، در آن لحظه فقط پسری بود که در کنار پدرش قدم میزد، جهان را با همان نگاهِ روشن و پر از پرسش تماشا میکرد، و قلبش سرشار از زندگی بود.
امروز، در یادوارهی تمام مؤمنان درگذشته، کلام خدا ما را به تصویری عمیقتر از این زندگی زمینی دعوت میکند. در کتاب حکمت میخوانیم: «جانهای صالحان در دست خداست و هیچ عذابی به آنان نمیرسد.» (حکمت ۳:۱). این کلمات فقط یک تسلای ظاهری نیستند؛ این حقیقتِ صخره مانندی است که زیر پای ما قرار دارد. بنجامین، با آن ذهن درخشان، با آن توانایی شگفتانگیز در دنیای ریاضیات و منطق، و با آن رویای شیرین و کودکانه برای راهاندازی «شرکت هواپیماییِ con chim» که وقتی دربارهاش حرف میزد لبخندِ معصومانهاش تمام فضا را پر میکرد، زندگیاش را بر روی همین صخره بنا کرده بود. او در پانزده سال عمر کوتاهش، جهان را دید، از واتیکان تا لورد قدم زد، هواپیماها را تماشا کرد و دلِ هر کسی را که میشناخت با مهربانیاش گرم ساخت.
اما بیایید در این لحظه، در برابر این کلام مقدس، کاملاً صادق باشیم. چهار ماهی که از رفتنِ بنجامین گذشته است، برای شما آلان و تائوی عزیز، و برای تو رایانِ برادرِ دلبند، مثلِ عبور از یک بیابانِ سنگین و نفسگیر بوده است. میدانم. گاهی وقتها در سکوتِ خانه، وقتی چشمتان به وسایلِ او میافتد، وقتی به یادِ آن لحظاتِ نابی میافتید که او با آن صدای آرام نامتان را صدا میزد، دردی عمیق در سینهتان میپیچید که هیچ واژهای توانِ توصیفش را ندارد. این درد، بهایِ عشقی است که به او داشتید؛ عشقی که هرگز، با هیچ طوفانی از بین نمیرود.
گاهی در سکوتِ شب، این وسوسه به سراغِ پدر و مادر میآید که به عقب نگاه کنند و بپرسند: «آیا من کاری را از قلم انداختم؟ آیا مراقبتِ من کم بود؟» بگذارید امروز، در همین حضورِ مقدسی که داریم، این سنگِ گرانِ گناهِ خیالی را از رویِ سینهتان برداریم. هیچ پدر و مادری نمیتواند طوفانی را که از جای دیگری برمیخیزد پیشبینی کند. هیچ مراقبتی، هیچ دانشی، و هیچ دقتی نمیتوانست آن رنجی را که بر جسمِ بنجامین وارد شد، متوقف کند. این رنج، هرگز و ابداً مجازاتِ الهی نیست؛ خطایِ شما هم نیست. بعضی دردها در این جهانِ شکسته، فراتر از کنترلِ انسان اتفاق میافتند و هیچ احتیاطی نمیتوانست جلوی آنها را بگیرد. خداوند شما را بازخواست نمیکند؛ او شما را در آغوش کشیده است. شما چیزی را از دست ندادید جز حضورِ زمینیِ فرزندی که امانتی پاک بود. پس بارِ این سرزنشِ بیدلیل را زمین بگذارید و آزادانه بگریید. بنجامین نه به خاطرِ خطایِ کسی، بلکه به عنوانِ فرزندی که اکنون در آرامشِ ابدی است، نزدِ پدر بازگشت.
در انجیلِ امروز، عیسی با صدایی آرام و اطمینانبخش به ما میگوید: «هر آنچه پدر به من عطا میکند نزد من خواهد آمد، و کسی را که نزد من آید هرگز بیرون نرانم.» (یوحنا ۶:۳۷). این نقطهی عطفِ کلام خداست. بنجامین نزد او رفته است. او در آن خانهای است که دیگر در آن هیچ بیماری، هیچ خستگی و هیچ رنجی وجود ندارد. او که عاشق پرواز بود، اکنون به حقیقیترین و بیکرانترین آسمانها پیوسته است. و پولسِ قدیس در رسالهی امروز به رومیان یادآوری میکند که «امید شرمنده نمیسازد، زیرا محبت خدا در دلهای ما ریخته شده است.» (رومیان ۵:۵). این محبت است که امروز شما را سرپا نگه داشته است؛ محبتِ خدایی که حتی در تاریکترین درهها، شبانهی ما را ترک نمیکند.
رایانِ عزیز، برادرِ کوچکتر و همسفرِ روزهایِ خوبِ بنجامین، تو وارثِ آن قلبِ پاک و خاطراتِ شیرین هستی. برادرت تو را دوست داشت و در تمامِ دنیا، تو را در کنار خود داشت. وقتی به آسمان نگاه میکنی، وقتی به یادِ آن لحظاتِ نابی میافتی که با هم داشتید، بدان که برادرت از فرازِ آسمانها به تو لبخند میزند. او از تو میخواهد که زندگی کنی، بخندی و با همان شوری که او داشت، به رویاهایت ادامه دهی. تو تنها نیستی. تو برادرِ کسی هستی که اکنون در نورِ ابدیِ خداوند آرام گرفته است.
عشقِ بنجامین هنوز در این جهان جاری است. او که با آن قلبِ بزرگش حتی میخواست تمام پسانداز قلک کوچکش را برای کمک به عمویش هدیه دهد — پیشنهادی پاک و بیدریغ که نشان از روحِ سخاوتمندش داشت — به ما یاد داد که چگونه باید دوست بداریم. یادِ او، لبخندِ او، و مهربانیاش در دلِ شما زنده است و به دیگران روشنایی میبخشد.
امروز، وقتی از این مکان بیرون میروید، این کارِ کوچک را با خود به خانه ببرید: امشب، در سکوتِ اتاق، وقتی دلتان برای صدایش تنگ شد، نفسِ عمیقی بکشید، نامِ بنجامین را با آرامش ببرید و بگویید: «خداوندا، او در دستِ توست و ما نیز در پناهِ بالهایِ تو هستیم.» اجازه دهید این امید، قویتر از اندوهتان باشد. هر بار که به یادِ او میافتید، لبخند بزنید و به یاد آورید که عشق هرگز از بین نمیرود. خداوند با شماست؛ امروز، فردا، و تا ابد. آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
خداوند شما را برکت دهد و حفظ کند؛ خداوند رویِ خود را بر شما بگرداند و به شما آرامش عطا فرماید.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.