به نام پدر، و پسر، و روحالقدس. فیض و آرامش خداوند ما عیسی مسیح که ما را در محبت خود نگاه میدارد، با همه شما باشد.
خداوندا، تو که پناهِ جانِ خستگانی، بر ما رحم کن. مسیحا، تو که نورِ تاریکیهایِ ما هستی، بر ما رحم کن. خداوندا، تو که امیدِ ابدیِ ما هستی، بر ما رحم کن.
در سفرهای نشستهایم؛ سفرهای که در آن جایگاهها تعیین شدهاند. در انجیل امروز، عیسی را میبینیم که در خانهی یکی از فریسیان مهمان است. او به مردمی که با دقت و وسواس در حال انتخابِ بهترین صندلیها هستند، نگاه میکند. این یک صحنهی انسانیِ بسیار آشناست؛ تلاش برایِ دیده شدن، تلاش برایِ نشستن در جایی که دیگران ما را مهمتر بدانند، و ترسِ پنهان از اینکه کسی بیاید و ما را به جایگاهی پایینتر هدایت کند. عیسی اما، با نگاهی که به عمقِ قلبها نفوذ میکند، از «فروتنی» سخن میگوید. او میگوید: «آن که خود را سرافراز کند، فروتن خواهد شد و آن که خود را فروتن سازد، سرافراز خواهد گشت.»
این کلماتِ عیسی، امروز ما را به یادِ بنجامین میاندازد. بنجامینِ ما، بنجامینِ Vo، پسرِ درخشان و مهربانی که با ذهنِ ریاضیاش، پیچیدگیهایِ دنیایِ تکنولوژی را با دقتی فراتر از سنش میشکافت. او که عاشقِ پرواز بود و با آن خندههایِ شیرین و معصومانهاش، رویایِ «شرکت هواپیماییِ con chim» را در سر میپروراند. اما بنجامین، در میانِ تمامِ آن هوشِ سرشار، قلبی داشت که هرگز به دنبالِ صندلیِ اول نبود. او در سادگیِ کامل، در مهربانیِ بیآلایشِ یک پسرِ پانزدهساله، معنایِ واقعیِ «فروتنیِ مسیحایی» را زندگی کرد. او نیازی به اثباتِ خود نداشت؛ او فقط بود، و در بودنِ او، عشقِ خدا جاری بود.
پولسِ قدیس در رسالهیِ امروز به فیلیپیان، حقیقتی را با ما در میان میگذارد که گویی از قلبِ داغدارِ ما سخن میگوید. او مینویسد: «برای من، زندگی مسیح است و مرگ سود.» این جملهای نیست که به راحتی بتوان آن را درک کرد، بهویژه وقتی که صندلیِ کنارِ ما در خانه خالی مانده است. برای شما، آلان و تائویِ عزیز، و برای تو رایانِ برادرِ دلبند، این چهار ماهِ گذشته، دورانی بوده که در آن، جایِ خالیِ بنجامین مثلِ یک حفره در قلبِ زندگیتان بوده است. میدانم که شبهایی هست که سکوتِ خانه سنگینتر از هر کوهی میشود. میدانم که گاهی وقتها، چشمتان به وسایلِ او میافتد، به آن شورِ کودکانه برایِ ساختنِ هواپیماها، و ناگهان دردی عمیق در سینهتان میپیچد که هیچ واژهای توانِ توصیفش را ندارد. این درد، بهایِ عشقی است که به او داشتید، عشقی که هرگز از بین نمیرود.
بیایید امروز، در همین حضورِ مقدسی که داریم، این سنگِ گرانِ «گناهِ خیالی» را از رویِ قلبتان برداریم. میدانم که گاهی در سکوتِ شب، این وسوسه به سراغِ شما میآید که به عقب نگاه کنید و بپرسید: «آیا من کاری را از قلم انداختم؟ آیا مراقبتِ من کم بود؟» بگذارید با صراحتِ کلامِ خدا به شما بگویم: نه. هیچ پدر و مادری نمیتواند طوفانی را که از جایِ دیگری برمیخیزد، پیشبینی کند. هیچ مراقبتی، هیچ دانشی، و هیچ دقتی نمیتوانست آن رنجی را که بر جسمِ بنجامین وارد شد، متوقف کند. این رنج، هرگز و ابداً مجازاتِ الهی نیست؛ خطایِ شما هم نیست. بعضی دردها در این جهانِ شکسته، فراتر از کنترلِ انسان اتفاق میافتند و هیچ احتیاطی نمیتوانست جلوی آنها را بگیرد. خداوند شما را بازخواست نمیکند؛ او شما را در آغوش کشیده است. شما چیزی را از دست ندادید جز حضورِ زمینیِ فرزندی که امانتی پاک بود. پس بارِ این سرزنشِ بیدلیل را زمین بگذارید و آزادانه بگریید. بنجامین نه به خاطرِ خطایِ کسی، بلکه به عنوانِ فرزندی که اکنون در «ضیافتِ ابدی» است، نزدِ پدر بازگشت. او نیازی به هیچچیزِ زمینی ندارد، چرا که او اکنون در جایگاهِ افتخارِ خداوند است.
به یاد بیاورید آن لحظهای را که بنجامین، با آن قلبِ بزرگش، میخواست تمامِ پساندازِ قلکِ کوچکش را برایِ کمک به عمویش ببخشد. او قلک را نشکست، پول را هم نداد، چون نیازی نبود و بیمه هزینهها را پوشش داده بود؛ اما خودِ آن پیشنهاد، آن تمایلِ خالصانه برایِ دستخالی نماندن در برابرِ دردِ دیگری، همان «فروتنیِ» عیسی بود که در قلبِ او جاری بود. او نمیخواست در صندلیِ اول بنشیند؛ او میخواست در کنارِ کسی باشد که درد میکشد. این همان درسی است که بنجامین به همه ما داد: اینکه ارزشِ یک انسان، به جایگاهی که در این جهان دارد نیست، بلکه به عشقی است که به دیگران میبخشد.
رایانِ عزیز، تو برادرِ بنجامین هستی. پیوندِ شما، پیوندی است که مرگ هم نمیتواند آن را بگسلد. تو حاملِ خاطراتی هستی که فقط در قلبِ تو زنده است. به یادِ آن لحظاتی بیفت که با هم میخندیدید، به آن بازیهایی که با هم کدنویسی میکردید. او هنوز در کنارِ توست، نه به شکلی که بتوان او را لمس کرد، بلکه به شکلی که میتوان با تمامِ وجود حس کرد. او از تو میخواهد که زندگی کنی، بخندی و با همان شوری که او داشت، به رویاهایت ادامه دهی. تو تنها نیستی. تو برادرِ یک قدیسِ کوچک هستی که اکنون از فرازِ آسمانها، برایِ تو دعا میکند.
عشقِ بنجامین هنوز در این جهان جاری است. او که عاشقِ پرواز بود، اکنون در آسمانی است که دیگر هیچ رنجی در آن نیست. او در آن ضیافتِ ابدی که عیسی وعده داده، در آرامشِ مطلق است. امروز وقتی از این مکان بیرون میروید، این کارِ کوچک را با خود ببرید: امشب، در سکوتِ خانه، وقتی دلتنگی به سراغتان آمد، چشمانتان را ببندید و تصور کنید بنجامین را، در حالِ پرواز، در آن آسمانی که همیشه عاشقش بود. به او بگویید: «بنجامین، ما تو را در آغوشِ خدا میسپاریم، همانطور که تو ما را در قلبِ خود داری.» و سپس، به یکدیگر لبخند بزنید. بگذارید این لبخند، نشانی از امیدِ قویتر از اندوه باشد. خداوند با شماست؛ امروز، فردا، و تا ابد. آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
خداوند شما را برکت دهد و حفظ کند؛ او چهرهی خود را بر شما بتاباند و به شما آرامش عطا فرماید. در پناهِ او باشید.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.