به نام پدر، و پسر، و روحالقدس. فیض و آرامش خداوند ما عیسی مسیح که مرگ را در هم شکست، با همه شما باشد.
خداوندا، تو که نوری در تاریکی هستی، بر ما رحم کن. مسیحا، تو که قیامکننده از مردگان هستی، بر ما رحم کن. خداوندا، تو که امیدِ بیپایانِ ما هستی، بر ما رحم کن.
تصور کنید در یک روزِ آفتابی، در کنارِ بنجامین ایستادهاید. او با آن نگاهِ تیزبین و کنجکاوش، به افق خیره شده است. شاید در حالِ بررسیِ جزئیاتِ یک هواپیماست، یا شاید در ذهنِ درخشانش، کدهایِ یک بازیِ جدید را مینویسد. در آن لحظه، همه چیز ساده، واقعی و پر از امید است. بنجامین، آن پسرِ پانزدهسالهیِ باهوش و مهربانِ ما، همیشه در میانِ این «واقعیتهایِ ملموس» زندگی میکرد؛ او هم عاشقِ منطقِ ریاضی بود و هم عاشقِ زیباییِ پرواز. امروز، پولسِ رسول در قرائتِ اول، ما را به حقیقتی دعوت میکند که فراتر از هر منطقِ انسانی است. او میگوید: «اگر مسیح برنخاسته است، ایمانِ شما باطل است.» پولس نمیخواهد ما در رویا زندگی کنیم؛ او میخواهد ما بر سنگی بایستیم که زیرِ پایِ زمان نمیلرزد.
گاهی، وقتی به جایِ خالیِ بنجامین در خانه نگاه میکنید، وقتی صبحها بیدار میشوید و آن سکوتِ سنگین، مثلِ مهِ غلیظی فضایِ اتاق را پر میکند، ممکن است با خود زمزمه کنید: «آیا این همه درد، این همه دلتنگی، معنایی دارد؟» آلان و تائویِ عزیز، رایانِ قهرمان، من میدانم که این سه ماهِ پس از سیزدهم ژوئن، برای شما شبیه به راه رفتن در تاریکیِ مطلق بوده است. میدانم که گاهی سوالهایِ بیجواب، مثلِ خاری در قلبِ شما فرو میروند. اما امروز، اجازه دهید حقیقتِ قیامِ مسیح، مثلِ نوری که از شکافِ در به اتاق میتابد، به میانِ این درد بیاید. پولس میگوید: «مسیح از مردگان برخاست، نوبرِ خفتگان.» این «نوبر» بودنِ مسیح، یعنی او راه را باز کرده است. او اولین کسی نیست که از مرگ عبور کرده، بلکه او کسی است که مرگ را به «خواب» تبدیل کرده است.
بنجامینِ ما، آن پسرِ نازنینی که در دوازدهسالگی میخواست تمامِ پساندازش را برایِ عمو ویلیام که دچارِ سکته شده بود تقدیم کند، در حقیقت داشت «قانونِ قیام» را تمرین میکرد. او قلک را نشکست، اما آن «نیتِ عاشقانه» که از قلبِ کوچکش جوشید، همان چیزی است که در ابدیت میماند. این عشق، چیزی نیست که با مرگ از بین برود؛ این عشقی است که از جنسِ خداست. او در پانزده سالگی، معنایِ واقعیِ «بخشیدنِ خود» را درک کرده بود. او به ما یاد داد که زندگی، نه در انباشتن، بلکه در «هدیه دادن» است. وقتی او با آن اشتیاقِ کودکانه از «کان چیم ایرلاینز» حرف میزد، در واقع داشت رویایِ پروازی را میدید که در آن هیچ دیواری، هیچ مرزی و هیچ بیماریای وجود ندارد.
میخواهم امروز، سنگی را از شانههایتان بردارم که شاید در سکوتِ شبها بر قلبتان سنگینی میکند. بیماریِ بنجامین، هیچگاه مجازاتِ خدا نبود. هیچیک از شما، نه در مراقبت، نه در عشق، و نه در هیچ لحظهای از آن مسیرِ دشوار، کوتاهی نکردید. خداوند، که خود پدر است، شما را متهم نمیکند. او شما را در آغوش میگیرد، همانطور که مسیح رنجهایِ بشری را بر صلیب به آغوش کشید. برخی رنجها در این دنیایِ شکسته، فراتر از کنترلِ ما هستند؛ نه به ارادهیِ شما، نه به تقصیرِ شما. شما بهترین پدر و مادری بودید که یک پسر میتوانست آرزو کند. بنجامین در عشقِ شما غوطهور بود و آن عشق، او را تا آستانهیِ ابدیت همراهی کرد. این بارِ گناهِ ساختگی را زمین بگذارید و بگذارید نورِ مسیح بر این زخم بتابد. شما بیگناهید و خداوند شما را در پناهِ خود دارد.
در انجیلِ امروز، میبینیم که عیسی در حالِ سفر از شهری به شهرِ دیگر است و گروهی از زنان، از جمله مریم مجدلیه و یونا، او را همراهی میکنند. آنها از داراییهایِ خود، نیازهایِ مسیح را تأمین میکردند. این تصویرِ زیبایی از «جامعهیِ عشق» است. مسیح تنها نیست؛ او در میانِ کسانی است که به او خدمت میکنند. بنجامینِ ما اکنون در همین «جامعهیِ آسمانی» است. او در آن ضیافتِ ابدی، در کنارِ قدیسانی است که زندگیِ خود را وقفِ عشق کردند. او تنها نیست، و شما هم تنها نیستید. رایانِ عزیز، تو برادرِ بنجامین هستی؛ تو وارثِ آن مهربانی و آن لبخندِ درخشان هستی. بنجامین در تو زنده است. وقتی به آسمان نگاه میکنی و هواپیمایی را میبینی، بدان که او در کنارِ توست، با همان نگاهِ کنجکاو. او تو را تشویق میکند که به پیش بروی، که بخندی و که عشق بورزی.
امروز، از این محراب که بیرون میروید، یک کارِ کوچک انجام دهید. به یادِ بنجامین، به کسی لبخند بزنید. به کسی که در تنهاییاش غرق شده، کلمهای مهربان بگویید. این همان «قیام» است که در زندگیِ روزمره جاری میشود. بنجامینِ ما، آن فرشتهی پانزدهساله، اکنون در آغوشِ مادرِ آسمانی ما، مریمِ مقدس است. او برای شما، برای پزشکان، و برای تمامِ خانوادههایی که در این مسیرِ سخت حرکت میکنند، شفاعت میکند. او به شما میگوید: «نترسید، من در نورِ خدایم.»
امشب، وقتی همه چیز در سکوت فرو میرود، به جایِ فکر کردن به فقدان، به آن لبخندِ درخشانِ بنجامین فکر کنید. چشمانتان را ببندید و تصور کنید او در جایی امن، در جایی که دیگر هیچ دردی نیست، در حالِ پرواز است. از او بخواهید که برای شما آرامش بیاورد. بگویید: «بنجامین، تو اکنون در نورِ خدایی، برای ما دعا کن.» خداوند شما را در آغوش میگیرد. او پدرِ یتیمان و تسلیبخشِ سوگواران است. تا آن روز که دوباره یکدیگر را در روشناییِ ابدی ملاقات کنید، با ایمان ادامه دهید. خداوند با شماست، امروز و تا ابد. آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
خداوند شما را برکت دهد و نگاه دارد، و نورِ چهرهاش را بر شما بتاباند. در پناهِ مسیحِ قیامکننده بروید.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.