به نام پدر و پسر و روحالقدس، آمین. فیض و آرامش خداوند ما عیسی مسیح بر همه شما باد که امروز برای نیایش و شنیدن کلام حیاتبخش او گرد هم آمدهاید.
خداوندا، تو که پناهگاه شکسته دلانی، بر ما رحم کن. مسیحا، تو که نورِ در تاریکی هستی، بر ما رحم کن. خداوندا، تو که وعده حیات جاودان دادی، بر ما رحم کن.
در گوشهای از این جهان، در میان هیاهوی روزمرگی، گاهی یک تصویر ساده میتواند تمام وجود ما را متوقف کند. تصور کنید کلیدی را در دست دارید؛ کلیدی که نه برای گشودن یک درِ چوبی معمولی، بلکه برای گشودنِ راهی به سوی قلبِ پادشاهیِ خداست. امروز در کلام خدا، ما با این تصویرِ «کلید» روبرو میشویم. در قرائت اول، خداوند به الیاقیم کلیدِ خانه داوود را میسپارد تا درِ رحمت را به روی قومش بگشاید. در انجیل، همین کلیدها به پطرس داده میشود. اما بیایید لحظهای درنگ کنیم… این کلیدها از چه جنسی هستند؟ آیا از جنس قدرتِ زمینیاند که میبندد و میراند؟ یا از جنسِ عشقی که میگشاید و در آغوش میگیرد؟
بنجامینِ عزیزِ ما، این پسرِ باهوش و کنجکاو، به خوبی میدانست که کلیدهای واقعی زندگی در دستِ محاسباتِ ریاضی یا کدهای پیچیده کامپیوتری نیست، بلکه در دستِ مهربانی است. او که با دنیای هوش مصنوعی و زیرساختهای ابری مأنوس بود، در دنیای واقعی، کلیدِ قلبش را برای دیگران همیشه باز نگه میداشت. به یاد میآورم آن لحظهای را که او با نگاهی سرشار از خلوص، حاضر شد تمام پسانداز قلک خود را برای کمک به عمویش که در رنج بود، تقدیم کند. او قلک را نشکست، او آن را خالی نکرد؛ او فقط «پیشنهاد» داد. این پیشنهاد، همان کلید طلاییِ روحِ او بود. او به ما آموخت که بخشندگی، نه در مقدارِ دارایی، بلکه در وسعتِ نیتِ قلب است.
گاهی ما در زندگی با درهایی بسته روبرو میشویم. درهایی که انگار راهِ شادی را بر ما بستهاند. درهایی که وقتی به آنها میرسیم، فقط سکوتِ مطلق را پشتِ آنها مییابیم. برای شما، آلان و تائو عزیز، و برای رایانِ نازنین، شاید این ماههای اخیر شبیه ایستادن پشتِ دری بوده که احساس میکنید هرگز باز نخواهد شد. شاید در خلوتِ شب، وقتی به جای خالیِ بنجامین در خانه نگاه میکنید، این پرسشِ دردناک در دلتان میپیچد: «چرا؟ مگر ما چه کوتاهی کردیم؟»
بگذارید امروز با حقیقتِ کلامِ خدا، این سنگِ سنگینِ گناه و سرزنش را از روی قلبتان برداریم. عیسی مسیح در انجیل، وقتی با رنجِ انسان روبرو شد، هرگز انگشتِ اتهام به سوی والدین نگرفت. رنج، مجازات نیست. بیماری، نتیجهی غفلتِ شما نیست. شما هیچچیز را از دست ندادید؛ شما بهترین والدینی بودید که یک پسر میتوانست داشته باشد. خداوند نه تنها شما را متهم نمیکند، بلکه در هر اشکی که میریزید، او با شما میگرید. این بارِ سنگینِ «اگرها» را زمین بگذارید. شما در این مسیرِ دشوار، با عشق و فداکاری قدم زدید و بنجامین، این فرشتهی زمینی، شاهدِ این عشقِ بیپایان بود.
در انجیل امروز، عیسی از شاگردان میپرسد: «مردم مرا که میدانند؟» و سپس میپرسد: «اما شما مرا که میدانید؟» این پرسشی است که در قلبِ هر رنجی طنینانداز میشود. آیا ما عیسی را فقط در روزهای خوشی میشناسیم، یا در روزهایی که درِ خانهمان به روی اندوه باز شده است؟ پطرس پاسخ میدهد: «تو مسیح، پسر خدای زندهای.» این اعتراف، آن صخرهای است که کلیسا بر آن بنا شده است. این اعتراف، همان سنگِ محکِ امیدِ ماست. وقتی میگوییم او «خدای زنده» است، یعنی بنجامینِ ما در گور نمانده است. او در «خدای زنده» زنده است.
بنجامین، آن پسرِ عاشقِ پرواز و هواپیماها، که با شوق از «کانچیم ایرلاینز» سخن میگفت و با خندههای شیرینش لبخند را به لبان شما مینشاند، اکنون در بلندترین اوجها پرواز میکند. او که در زندگی زمینیاش با کنجکاویِ علمی به دنبال کشفِ جهان بود، اکنون در آغوشِ کسی است که جهان را آفریده است. او اکنون در همان ضیافتی است که پطرس و همه مقدسین در آن حضور دارند. او دیگر نگرانِ تستها یا سختیها نیست؛ او در آرامشِ مطلق است.
به شما میگویم، بهویژه به رایانِ عزیز: برادرت تو را فراموش نکرده است. او در هر لبخندی که میزنی، در هر خاطرهای که از او مرور میکنی، در هر مهربانی که به دیگران میکنی، با توست. زندگیِ بنجامین، یک زندگیِ ناتمام نبود؛ او در پانزده سال، محبتی را در قلبهای ما کاشت که تا ابد باقی خواهد ماند. آن «کلیدهایی» که عیسی به پطرس داد، کلیدهایِ گشودنِ درهایِ بسته بود. بنجامین با زندگیاش، درِ قلبهای بسیاری را به روی عشقِ خدا گشود.
امروز، از این مکان که بیرون میروید، این «کلید» را با خود ببرید: کوچکترین عملِ مهربانانه، کوچکترین کلامِ تسلیبخش، گشودنِ درِ قلبِ یک انسانِ دیگر به سویِ خداست. شاید امروز کسی در همسایگی شما باشد که تنهاست، کسی که در رنج است. با یادِ بنجامین، به او لبخندی بزنید یا کلامی بگویید که بارِ او را سبک کند. اینگونه است که بنجامین در میان ما به زندگی ادامه میدهد. اینگونه است که ما با هم، در میانِ تمامِ تاریکیها، راهِ نور را پیدا میکنیم.
پدر آسمانی، تو که عمقِ حکمتِ خود را در قرائتِ امروز به ما نشان دادی، به این خانواده آرامش عطا کن. به آلان و تائو، قوتِ قلبی بده که باور کنند فرزندشان در دستانِ امنِ توست. به رایان کمک کن تا بداند که عشقِ برادرش، میراثی است که هیچگاه از دست نخواهد رفت. ما را در صخرهی ایمانِ خود ثابت قدم بدار، تا وقتی درهایِ زندگی برایمان سخت میشود، به یاد بیاوریم که کلیدِ نهایی، در دستِ توست، و تو همواره در حالِ گشودنِ درهایِ امید به سویِ ابدیت هستی. آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
خداوند شما را برکت دهد و نگاه دارد، چهره خود را بر شما بتاباند و به شما آرامش عطا کند. در پناهِ مریم مقدس و دعایِ خیرِ بنجامین عزیز، به سلامت بروید.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.