به نام پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین. فیض و آرامشِ خداوند ما عیسی مسیح، محبتِ خدا و رفاقتِ روحالقدس با همه شما باد.
خداوندا، بر ما رحم کن. مسیحا، بر ما رحم کن. خداوندا، بر ما رحم کن.
برادران و خواهران عزیز در مسیح،
به این تصویر نگاه کنید…
مردی در گوشهای خلوت نشسته است. شمعی کوچک بر روی میز چوبی میسوزد. پیرمردی که سالها سختی، سفر، زحمت و زنجیر را پشت سر گذاشته، قلمی در دست میگیرد. او تمام نامه را به کاتبش دیکته کرده است، اما در آخرین سطرها، قلم را خودش به دست میگیرد. دستش شاید کمی میلرزد، خطش درشت و مشخص است. او بر روی طومار پاپیروس مینویسد: «این سلام به دست خودم، پولُس است. این نشانهی من در هر نامه است؛ من اینگونه مینویسم.»
یک دست… یک امضا… یک اثرِ واقعی از انسانی که برای کارهایش تظاهر نمیکند.
امروز میخواهم بر روی همین تصویر تمرکز کنیم: «دستها و کارِ واقعی دستها». دستهایی که مینویسند، دستهایی که میسازند، و دستهایی که اثرِ عشق را از خود به یادگار میگذارند.
در کلام خدای امروز، ما با دو نوع «ساختن» و دو نوع «کارِ دست» روبرو میشویم. دو تصویر که در ظاهر ممکن است شبیه به نظر برسند، اما در درون، از دو جهانِ کاملاً متفاوت سرچشمه میگیرند.
از یک سو، در انجیل متی، عیسی مسیح با فریسیان و کاتبان سخن میگوید. او به آنها نگاه میکند و میگوید: «وای بر شما… شما مانند مقبرههای سفیدشده هستید. از بیرون زیبا و آراسته به نظر میرسید، اما در درون، پر از استخوانهای مردگان و هرگونه ناپاکی هستید.» عیسی به آنها یادآوری میکند که شما مقبرههای پیامبران را میسازید، سنگهای یادبودِ عادلان را تزئین میکنید، و با خود میگویید اگر در روزگار پدرانمان بودیم، در خونِ پیامبران شریک نمیشدیم. اما تمام این ساختوسازها، تمام این سفیدکاریها و تزئیناتِ بیرونی، فقط یک ظاهرِ توخالی است. دستهای آنها میسازد، اما قلبشان خالی است. کارِ دستهای آنها برای دیدهشدن است، برای خودنمایی، برای سرپوش گذاشتن بر حقیقتِ درون.
و از سوی دیگر، در قرائت اول، پولس رسول را میبینیم که از کارِ واقعی دستها سخن میگوید. او به اهالی تسالونیکی مینویسد: «ما در میان شما کاهلی نکردیم. نانِ کسی را مفت نخوردیم. بلکه با زحمت و مشقت، شب و روز کار کردیم تا بر هیچیک از شما بار نباشیم.» پولس از دستهایی سخن میگوید که پینه بستهاند، دستهایی که خسته شدهاند، اما در سکوت و صداقت، برای خدمت و عشق کار کردهاند. او نمیخواهد یک «مقبره سفیدشده» باشد. او میخواهد یک «الگوی واقعی» باشد.
مزمور امروز نیز دقیقاً همین ترانه را میخواند: «خوشا به حال کسانی که از خداوند میترسند و در راههای او گام برمیدارند! دسترنج خود را خواهی خورد؛ مبارک خواهی بود و سعادتمند.»
این نخی است که امروز از میان کلام خدا میگذرد: دسترنجِ واقعی… کاری که در سکوت، با صداقت، و از سرِ عشق انجام میشود، نه برای نشان دادن به دنیا، بلکه برای جلالِ خدا.
…
وقتی به زندگی بنجامینِ عزیز، به بنجامین وو فکر میکنیم، دقیقاً همین دستهای صادق و خلاق را میبینیم.
بنجامین پسری نبود که به دنبال ظاهرسازی باشد. او پسری با ذهنِ درخشان، هوش فوقالعاده و قلبی بس آرام و مهربان بود. او در دنیایِ امروزی که بسیاری از نوجوانان به دنبال جلب توجههای سطحی هستند، در سکوتِ اتاقش مینشست. دستهای کوچک و توانمندش روی صفحه کلید کامپیوتر حرکت میکردند. بنجامین در سن چهارده و پانزدهسالگی، وارد دنیای پیچیدهای از کدنویسی، هوش مصنوعی، و زیرساختهای ابری شده بود. او پروژهها، برنامهها و بازیهایش را در مخزنِ گیتهاب (GitHub) خود خلق میکرد.
به آن دستها و آن کلیدها نگاه کنید…
آن خطوط کدی که بنجامین مینوشت، مقبرههای سفیدشده نبودند. آنها تزئیناتِ ظاهر نبودند. آنها دسترنجِ واقعیِ ذهنِ پویا و خلاقِ او بودند. او کار میکرد چون عاشقِ یادگیری بود. او کد میزد چون منطق و ریاضیات را دوست داشت. او با شور و شوق با پدرش درباره ایدههای پیچیده تکنولوژی و بازیها گفتگو میکرد. کارهای او، مانند همان امضایِ پولس با دستِ خودش، واقعی، صادقانه و پر از حیات بود.
اما امروز…
امروز که در این جلسه دعا گرد هم آمدهایم، حدود دو ماه از سیزدهم ژوئن ۲۰۲۶ میگذرد. دو ماه از روزی که بنجامینِ عزیز، این فرشتهی نادرهکار، از میان ما رفت.
بیایید پیش از آنکه به تسلی و کلماتِ امیدبخش برسیم، صادقانه بایستیم و این دردِ سنگین را نام ببریم.
دو ماه گذشته است… اما اتاقِ بنجامین هنوز سکوتش سنگین است. صندلیِ پشتِ میزِ کامپیوترش خالی است. صفحه کلیدی که روزی زیر انگشتانِ پرانرژیِ او به صدا درمیآمد، اکنون خاموش است. خطوطِ کدی که در مخزنِ گیتهابش باقی ماندهاند، یادگارِ دستهایی هستند که دیگر روی این زمین نمینویسند.
آلان و تائوی عزیز… من میدانم که این دو ماه برای شما چگونه گذشته است. میدانم که زمان، درد را کم نکرده، بلکه فقط شکلِ آن را عوض کرده است. گاهی صبحها که بیدار میشوید، یا شبها که خانه در سکوت فرو میرود، غمی ناگهانی مانند موجهای سنگین بر قلبتان فرومیریزد. میدانم که دستانتان مشتاقِ در آغوش کشیدنِ اوست، و گوشهایتان تشنهی شنیدنِ صدای لبخند و خندههای اوست وقتی از برنامههایش حرف میزد.
این یک رنجِ واقعی است. غمِ از دست دادنِ فرزندی چون بنجامین، زخمی نیست که با کلماتِ سطحی التیام یابد. عیسی مسیح خود در برابر مزارِ دوستش اشک ریخت. او عمقِ دردِ انسان را میشناسد. او هرگز از ما نمیخواهد که وانمود کنیم دردی وجود ندارد. حقیقت این است که جای خالی بنجامین در قلبتان، در خانه، و در زندگی برادرش رایان، بزرگ و دردناک است.
…
و گاهی، در میانِ این تاریکیِ اندوه، زمزمهای موذیانه و سنگین به سراغِ قلبِ والدین میآید. زمزمهای که میپرسد: «آیا ما کاری را اشتباه انجام دادیم؟ آیا میتوانستیم بیشتر مواظب باشیم؟ آیا چیزی بود که ندیدیم؟»
امروز، به عنوان خادمِ خداوند، میخواهم این بارِ سنگین و دردناکِ سرزنشِ خود را با کلامِ حق از روی دوشِ شما بردارم.
به یاد بیاورید شاگردان را که وقتی مردی را دیدند که از بدو تولد نابینا بود، از عیسی پرسیدند: «استاد، چه کسی گناه کرده است؟ این مرد یا والدینش که نابینا متولد شده؟» و پاسخِ عیسی را بشنوید که با قاطعیت و محبتی بیکران فرمود: «نه این مرد گناه کرده است و نه والدین او.»
آلان و تائو، به من گوش کنید…
بیماری و تلخیِ این فقدان، هرگز مجازاتِ خدا نیست. این اتفاق هرگز به خاطر کوتاهی، غفلت، یا اشتباهِ شما نبوده است. شما با تمام وجود، با عشقی بینظیر و مراقبتی فداکارانه، در هر لحظه کنار بنجامین بودید. هیچ هوشیاریِ بشری، هیچ مراقبت و هیچ تصمیمی نمیتوانست مانع این اتفاق شود، زیرا این امر خارج از قدرت و کنترل دستهای انسان بود. خدا شما را سرزنش نمیکند. خدا شما را متهم نمیسازد. او با اشکهای شما میگرید. پس امروز، به خودتان اجازه دهید که از این بوبارِ سنگینِ گناه و «اگرها» رها شوید. شما والدینی فوقالعاده بودید و هستید. اجازه دهید اندوهتان، پاک و بدون سایهی تقصیر، در آغوشِ رحمتِ خدا قرار گیرد.
اینجاست که «نورِ انجیل» بر این تاریکی میتابد… اینجاست که چرخشِ بزرگِ کلام خدا رخ میدهد.
به کلامِ پولس رسول در قرائت امروز نگاه کنید، آنجا که در میانِ تمامِ سختیها و زحمتها، ناگهان این دعا و برکتِ درخشان را جاری میکند:
«خودِ خداوندِ آرامش، شما را در همه حال و از هر جهت آرامش عطا فرماید. خداوند با همهی شما باد.»
آرامش… عیسی نمیگوید در دنیا سختی نخواهید داشت، اما میگوید آرامشِ من با شماست. آرامشِ او، نبودِ مشکلات یا اشکها نیست؛ آرامشِ او، حضورِ خودش در میانِ اشکهای ماست.
بنجامینِ عزیزِ ما، که با ذهنِ پویا و قلبِ پاکش، زندگی را با تمام وجود زیست، اکنون در دستهای امنِ همین خداوندِ آرامش است. او که عاشقِ ساختن، کدنویسی و پرواز بود، اکنون در آغوشِ خالقِ هستی جای دارد. او که کارهایش را با صداقت و بدون ظاهرسازی انجام میداد، اکنون در «ضیافتِ آسمانی» (Banquet of Heaven) نشسته است.
او در آنجا تنها نیست. او با دوست و هممسیرش، کارلو آکوتیس مقدس، همراه است؛ نوجوان دیگری که او نیز عاشقِ تکنولوژی، کامپیوتر و کلام خدا بود و در پانزدهسالگی به خانه پدر بازگشت. این دو روحِ پاک، که از تکنولوژی نه برای ظاهرسازی، بلکه برای خلاقیت و عشق استفاده کردند، اکنون در نزد خدا برای ما شفاعت میکنند. آنها برای دانشمندان، پزشکان و پژوهشگران دعا میکنند تا روزی درمانهای کامل برای بیماریها پیدا شود و هیچ خانوادهی دیگری مجبور نباشد این مسیرِ پردرد را طی کند.
دسترنجِ واقعیِ بنجامین، فقط کدهای کامپیوتریاش نبود؛ دسترنجِ واقعیِ او، محبتی بود که در قلبتان کاشته است.
روی سخنم با توست، رایانِ عزیز…
برادرِ بزرگترت، بنجامین، همیشه تو را دوست داشت. او با دستهای خود، بازیها و برنامههایی میساخت تا شادی را به تو و خانوادهاش هدیه دهد. او از تو میخواهد که امروز نگاهت را به آینده بدوزی. او میخواهد که تو با همان اشتیاق، با همان صداقت، و با همان قلبِ مهربان زندگی کنی. هر بار که به یک کامپیوتر نگاه میکنی، هر بار که پروژهای را شروع میکنی، به یاد بیاور که برادرت در آسمان، با همان لبخندِ شیرین و دوستداشتنیاش تو را تماشا میکند و به تو افتخار میکند. تو تنها نیستی؛ عشقِ او همواره همراهِ توست.
و به شما، آلان و تائو، و همه عموها، عمهها، داییها، خالهها و تمام کسانی که از راههای دور این دعا را همراهی میکنید — بهویژه خانوادههایی که فرزندی رنجدیده دارند یا صلیبی سنگین را بر دوش میکشند — میگویم:
خداوندِ آرامش با شماست. او دستهای شما را میبیند. دستهایی که خدمت میکنند، دستهایی که دعا میکنند، و دستهایی که اشکها را پاک میکنند.
امروز، وقتی از این جلسه دعا بیرون میروید، چه چیزی را با خود به خانه میبرید؟
تظاهر و ظاهرسازیِ دنیایی را رها کنید. مانند مقبرههای سفیدشده نباشید که فقط بیرونشان آراسته است. بلکه مانند پولس رسول و مانند بنجامینِ عزیز، با دستهای خود، کارهای واقعیِ عشق را انجام دهید.
یک اقدامِ کوچک و عملی برای امروز:
امروز، قلمی به دست بگیرید، یا دستِ کسی را که دوستش دارید در دست بفشارید. به دستهای خود نگاه کنید. با دستِ خود، یادداشتی کوچک از محبت بنویسید، یا کاری بیصدا و بدون ادعا برای کسی انجام دهید. بگذارید دستهای شما، مانند دستهای بنجامین، ابزارِ ساختنِ زیبایی و جاری کردنِ آرامشِ خدا باشد.
بنجامینِ عزیز، تو با دستهایت نوشتی، ساختی و عشق ورزیدی. تو دسترنجِ محبتی پاک را بر جای گذاشتی. اکنون در آرامشِ ابدیِ خداوندِ سلامتی استراحت کن، تا روزی که ما نیز با دستهای گشوده، تو را در پادشاهیِ آسمان به آغوش بکشیم.
آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.