به نام پدر، و پسر، و روحالقدس. فیض و آرامش از جانب خدا، پدر ما، و عیسی مسیح خداوند با همه شما باد. در این روز که یادبود سنت مونیکا، مادری با ایمان و صبور را گرامی میداریم، گرد هم میآییم تا در نور کلام الهی، تسلی و امید را بجوییم.
خداوندا، بر ما رحم کن که در تاریکیِ اندوه، گاه راهِ امید را گم میکنیم. مسیحا، بر ما رحم کن که در میان طوفانهای زندگی، حضور آرامشبخش تو را فراموش میکنیم. خداوندا، بر ما رحم کن و ما را در بیداریِ ایمان و محبت استوار بدار.
برادران و خواهران عزیز در مسیح،
بیایید امروز را با ایستادن در لبهی یک باند فرودگاه آغاز کنیم. سر خود را به عقب خم کنید و به آسمان وسیع و آبی نگاه کنید. جایی که ابرها به آرامی حرکت میکنند و باد ملایمی میوزد. چشمان خود را به نقطهای دوردست در افق بدوزید، جایی که زمین و آسمان به هم میرسند. شما منتظرید. منتظرِ یک نقطه کوچک در میان ابرها که به تدریج بزرگتر میشود، نوری که سوسو میزند، و صدای غرشِ باشکوهِ موتورهایی که خبر از فرود آمدن یک پرنده آهنی میدهند. این انتظار، یک انتظارِ معمولی نیست؛ این هنرِ تماشا کردن است. هنری که در آن، هر ثانیه با دقت و اشتیاق سپری میشود. چشمان شما خسته نمیشوند، زیرا میدانید که آن پرواز، آن مسافر، سرانجام خواهد رسید.
این تصویرِ ایستادن و چشم دوختن به افق برای دیدن فرود یک هواپیما، نخی است که میخواهم امروز در تمام طول کلاممان با خود حمل کنیم: تصویرِ «نگهبانی و انتظارِ بیدار». این همان تصویری است که عیسی مسیح در انجیل امروز با کلماتی قاطع و پر از عشق به ما ارائه میدهد: «بیدار باشید! زیرا نمیدانید که خداوند شما در چه روزی میآید.» این بیداری، یک بیداریِ ناشی از ترس نیست؛ بلکه بیداریِ عاشقانه است، بیداریِ کسی که میداند معشوقش در راه است و نمیخواهد حتی یک لحظه از این دیدارِ باشکوه را از دست بدهد.
امروز، کلیسای مقدس یادبود سنت مونیکا را گرامی میدارد. سنت مونیکا کیست؟ او مادری بود که زندگیاش تجسمِ عینیِ همین بیداری و انتظارِ وفادارانه بود. او سالها، بله، دههها، چشمان اشکبار خود را به افقِ روحِ پسرش، آگوستین، دوخت. او نخوابید؛ او در دعا بیدار ماند. او در پشت درهای بستهی معابد و در خلوتِ اتاقش، با اشکهایش زمین را آبیاری کرد، منتظر روزی که پسرش از بیراههها بازگردد و به آغوش خدا فرود آید. مونیکا مانند آن دیدهبانِ بیداری بود که هرگز امیدش را از دست نداد، زیرا به وفاداریِ اربابِ خانه ایمان داشت. او میدانست که خدا امین است، همانگونه که پولس رسول در قرائت اول به ما یادآوری میکند: «خدا امین است، که شما را به مشارکت با پسرش عیسی مسیح خوانده است.»
وقتی به زندگی بنجامینِ عزیز، به بنجامین وو فکر میکنیم، این تصویرِ انتظار و بیداریِ عاشقانه چقدر زنده و ملموس میشود. بنجامین، این پسرِ باهوش، مهربان و شگفتانگیز، اشتیاقی عمیق و بینظیر به هوانوردی و هواپیماهای تجاری، بهویژه بوئینگ ۷۳۷ داشت. برای او و پدرش، آلان، یک آیینِ مقدس و همیشگی وجود داشت: «تماشای هواپیماها» یا همان Airport Spotting. تصور کنید پدر و پسری را که در شهرهای مختلف جهان، از سئول و توکیو گرفته تا شهرهای زیبای اروپایی در آن سفرِ ده روزه تابستان ۲۰۲۵، در کنار هم میایستادند. آنها ساعتها به آسمان نگاه میکردند، کاتالوگ هواپیماها را مرور میکردند و با هر فرود و برخاست، شادمانی عمیقی را با هم شریک میشدند. بنجامین با آن ذهنِ ریاضیاتی و نبوغ فوقالعادهاش، جزئیاتِ پرواز را تحلیل میکرد، اما در درون، او فقط یک پسرِ عاشق بود که دست در دستِ پدرش، به آسمانِ بیکران چشم دوخته بود.
آن لحظاتِ بیداری و تماشا در کنار باند فرودگاه، چقدر شبیه به کلامِ امروزِ انجیل است. بنجامین بیدار بود. او با اشتیاق تماشا میکرد. او ارزشِ انتظار را میدانست. او میدانست که برای دیدنِ زیباییِ پرواز، باید چشم به آسمان دوخت و منتظر ماند.
اما بیایید پیش از آنکه به تسلی و امیدِ کلام خدا برسیم، صادقانه بایستیم و با دردِ سنگینی که در قلبهایمان است روبرو شویم. امروز، حدود دو ماه از سیزدهم ژوئن ۲۰۲۶ میگذرد. دو ماه از روزی که بنجامینِ عزیز، این فرشتهی زیبا و باهوش، در سن پانزدهسالگی بالهای خود را گشود و به پروازی ابدی رفت. دو ماه گذشته است، اما زمان نتوانسته است عمقِ این جای خالی را پر کند. صندلیِ بنجامین در خانه خالی است. اتاقش ساکت است. پروژههای برنامهنویسی و کدهای پیچیدهای که او با ذهنِ درخشانش در گیتهاب خلق میکرد، اکنون بدون انگشتانِ پرانرژیِ او خاموش ماندهاند. دیگر صدای خندههای شیرین و معصومانهاش وقتی از ایدههای بزرگش حرف میزد، در خانه نمیپیچد.
آلان و تائوی عزیز، من میدانم که این دو ماه برای شما چگونه گذشته است. من میدانم که رنجِ از دست دادنِ فرزندی چون بنجامین، دردی نیست که با گذشتِ چند هفته آرام گیرد. این رنجی است که هر روز صبح با شما بیدار میشود. رنجی که وقتی به برادر کوچکش، رایان نگاه میکنید، سنگینتر میشود، زیرا میدانید که او صمیمیترین دوست و تکیهگاهش را از دست داده است. این اندوه، مانند ابری تیره بر خانهتان سایه افکنده است. ما امروز این درد را پنهان نمیکنیم؛ ما آن را نام میبریم، زیرا عیسی مسیح خود در برابر مزارِ دوستش اشک ریخت. او عمقِ اشکهای یک مادر و شکستگیِ قلبِ یک پدر را میشناسد.
و گاهی، در میانِ این تاریکیِ بیانتها، زمزمهای موذیانه و ویرانگر به سراغِ قلبِ پدر و مادر میآید. زمزمهای که در سکوتِ شب میپرسد: «آیا ما کاری را اشتباه انجام دادیم؟ آیا غفلتی از ما سر زد؟ آیا اگر فلان تصمیم را میگرفتیم، بنجامین هنوز اینجا بود؟» این وزنهی سنگینِ سرزنشِ خود، شکنجهای است که بسیاری از والدینِ داغدار در سکوت با خود حمل میکنند.
امروز، به عنوان خادمِ خداوند و با اقتدارِ کلامِ او، میخواهم این سنگِ سنگین و نامنصفانه را از روی قلبهای شکسته شما بردارم.
به یاد بیاورید زمانی را که شاگردان از عیسی درباره مردی که نابینا متولد شده بود پرسیدند: «استاد، چه کسی گناه کرده است؟ این مرد یا والدینش؟» و پاسخِ محکم و پر از رحمتِ عیسی را بشنوید که فرمود: «نه این مرد گناه کرده است و نه والدین او.»
آلان و تائو، به من گوش کنید: بیماری و این فقدانِ جانسوز، هرگز و هرگز مجازاتِ خدا نیست. این اتفاق هرگز به خاطر کوتاهی، غفلت، یا اشتباهِ شما نبوده است. هیچ مراقبتِ بشری، هیچ تصمیمِ پزشکی و هیچ درجهای از هوشیاری نمیتوانست مانع این اتفاق شود، زیرا این رنج خارج از کنترل و قدرتِ دستهای انسان بود. شما با عشقی بینظیر، فداکاریِ بیحد و مراقبتی بینقص در کنار بنجامین ایستادید. شما بهترین والدینی بودید که یک فرزند میتوانست در این جهان داشته باشد. خدا شما را سرزنش نمیکند؛ او با شما میگرید و شما را متهم نمیسازد. پس امروز، خود را از این زنجیرِ نامرئیِ «اگرها» رها کنید. اجازه دهید اندوهتان، پاک و بدون سایهی تقصیر، در آغوشِ رحمتِ بیپایانِ خدا قرار گیرد. شما بیتقصیرید؛ شما فقط والدینی هستید که با تمام وجود عشق ورزیدید.
اینجاست که «نورِ انجیل» بر این تاریکی میتابد. اینجاست که چرخشِ بزرگِ کلام خدا رخ میدهد.
عیسی در انجیل میفرماید: «خوشا به حال آن غلام که چون اربابش بیاید، او را در چنین کاری مشغول یابد.» بنجامینِ ما، در همان عمرِ کوتاهش، غلامِ امین و دانایی بود که اربابش او را در حالِ خدمت و عشق ورزیدن یافت. او فقط یک پسرِ باهوش در تکنولوژی نبود؛ او قلبی بینهایت مهربان و بخشنده داشت. او با سن کمش، سرشار از همدلی برای رنجهای دیگران بود. او کسی بود که با تمام وجود تلاش میکرد و به ما یادآوری میکرد که «تلاش کردن، تمام آن چیزی است که اهمیت دارد.»
پولس رسول در قرائت اول مینویسد: «شما در او از هر حیث غنی شدهاید، در سخن و در معرفت... به طوری که از هیچ بخشش روحانی بیبهره نیستید، در حالی که منتظر ظهور خداوند ما عیسی مسیح میباشید.» بنجامین واقعاً در مسیح غنی شده بود. ذهنِ درخشان او، معرفتِ شگفتانگیز او در سن چهارده سالگی، و روحِ ملایم و محترمش، همگی موهبتهای روحانی بودند که خدا در وجود او به ودیعه گذاشته بود. او منتظرِ ظهورِ خداوند بود، و اکنون، او به این حضورِ نهایی رسیده است.
بنجامینِ عزیزِ ما، که عاشقِ تماشای آسمان و پرواز بود، اکنون خود به اوجِ آسمانها پرواز کرده است. او دیگر در لبهی باند فرودگاه به انتظار نایستاده است؛ او اکنون در فرودگاهِ ابدیِ پادشاهیِ خدا، در آرامشی مطلق فرود آمده است. او در «ضیافتِ آسمانی» (Banquet of Heaven) در کنار دوستِ همروحش، کارلو آکوتیس مقدس نشسته است. این دو نوجوانِ درخشانِ عصرِ مدرن، که هر دو عاشقِ تکنولوژی و ابزارهای نوین بودند و هر دو در پانزدهسالگی با شجاعتِ تمام این جهان را ترک کردند، اکنون در حضورِ خدا برای ما شفاعت میکنند. آنها برای پزشکان، پژوهشگران و دانشمندان دعا میکنند تا راههای درمانِ کاملِ بیماریها پیدا شود و هیچ خانوادهی دیگری مجبور نباشد این مسیرِ پر از اشک را طی کند.
عشقِ بنجامین هنوز در این جهان جاری است. به یاد بیاورید آن چاهِ آبِ پاکیزهای را که به نام او، «Giếng Gioan Baotixita» (چاه یحیای تعمیددهنده) در کامائو، ویتنام بنا شده است. نام دوم بنجامین، «دای دوئونگ» به معنای «اقیانوس بزرگ» است؛ و اکنون این چاه آب، نمادی از قلبِ بزرگ و بخشنده اوست که آبِ حیاتبخش و تمیز را به مردم نیازمند هدیه میدهد. این همان صعود و نزول فرشتگان است؛ عشقی که از بنجامین در آسمان به زمین میبارد و زندگی میبخشد.
روی سخنم با توست، رایانِ عزیز…
برادرِ بزرگترت، بن، همیشه به تو افتخار میکرد. او در آن روزهای شاد، دستِ تو را میگرفت و با هم بازی میکردید. او از تو میخواهد که قوی باشی. او میخواهد که تو برای او، و در کنار پدر و مادرت، با اشتیاق زندگی کنی. هر بار که به آسمان نگاه میکنی و هواپیمایی را میبینی که در میان ابرها حرکت میکند، به یاد بیاور که بنجامین در جایی بسیار زیباتر، با همان لبخندِ شیرین و چشمانی پر از مهربانی، تو را تماشا میکند و به تو میگوید: «رایان، من همیشه با تو هستم.» تو باید برای او بخندی، برای او تلاش کنی و میراثِ مهربانیِ او را در زندگیات جاری سازی.
و به شما، آلان و تائوی عزیز، و همه عموها، عمهها، داییها، خالهها و تمامی کسانی که از راههای دور این خدمات را دنبال میکنید — بهویژه خانوادههایی که فرزندی بیمار دارند یا صلیبی سنگین را حمل میکنند — میگویم: خدا شما را میبیند. او در زیر درخت انجیرِ رنجتان، شما را رها نکرده است.
امروز، وقتی از این در بیرون میروید، این حقیقت را با خود به خانه ببرید: ما خدایی داریم که ما را در پنهانترین لحظاتمان میبیند و دوست دارد. او بنجامین را در آغوش گرفته است.
یک کارِ کوچک و عملی برای امروز:
امروز، وقتی به خانه برگشتید، لحظهای به آسمان نگاه کنید. فقط چند ثانیه در سکوت بایستید و به افق چشم بدوزید. بگذارید باد صورت شما را لمس کند. در آن لحظه، تمام سرزنشها و سنگینیهای قلبتان را به دستِ باد بسپارید و به خدا بگویید: «من بیدارم، و به عشقِ تو ایمان دارم.» به یادِ بنجامین و آن لبخندِ بیریا و معصومانهاش، به کسی که در کنارتان است محبتی بیچشمداشت بکنید. بگذارید جریانِ آبِ پاکِ چاهِ بنجامین، امروز در کلام و رفتارِ شما جاری شود.
بنجامینِ عزیز، پروازِ تو به سلامت به زمین نشست. تو اکنون در آغوشِ امنِ پدرِ آسمانی و در پناهِ مریم مقدس هستی. برای ما دعا کن تا ما نیز بتوانیم تا به آخر بیدار و امین بمانیم، تا روزی که در فرودگاهِ نهاییِ ملکوت، تو را دوباره در آغوش بکشیم.
آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
خداوند شما را برکت دهد و محافظت فرماید. او نورِ چهرهاش را بر شما بتاباند و به شما آرامش عطا کند. در آرامشِ مسیح بروید، و بگذارید عشقِ او راهنمای شما باشد. آمین.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.