به نام پدر، و پسر، و روحالقدس. فیض و آرامش خداوند ما عیسی مسیح، که در هر رنجی با ماست، بر همه شما باد.
خداوندا، تو که پناهگاه ما در طوفانها هستی، بر ما رحم کن. مسیحا، تو که دردهای ما را بر خود گرفتی، بر ما رحم کن. خداوندا، تو که نورِ ابدیت را بر تاریکیِ قبر تاباندی، بر ما رحم کن.
تصور کنید در یک کتابخانه قدیمی و ساکت نشستهاید، جایی که بوی کاغذهای کهنه و جوهر، فضا را پر کرده است. قدیس ژروم، کسی که امروز او را گرامی میداریم، تمام عمر خود را صرفِ ترجمه و فهمِ کلام خدا کرد. او میدانست که کلمات، تنها حروف نیستند؛ بلکه رگهایی هستند که حیاتِ الهی را به قلبهای تشنه ما میرسانند. ژروم در میانه سختیهای زندگیاش، در میانِ تنهایی و رنج، به این حقیقت پناه برد که خدا در کلامش، به ما نزدیکتر از آن است که تصور میکنیم. او آموخت که حتی وقتی آسمانها به نظر بسته میآیند، خدا در حالِ نوشتنِ داستانی است که ما تنها بخش کوچکی از آن را میبینیم.
امروز در کتاب ایوب، با حقیقتی روبرو میشویم که شاید برای بسیاری از ما، بهویژه برای شما، آلان و تائوی عزیز، آشنا و در عین حال دردناک باشد. ایوب میگوید: «او کارهای بزرگ میکند که یافت نمیشود، و کارهای عجیب که شمارش نتوان کرد.» این اعتراف، نه از سرِ تسلیمِ کورکورانه، بلکه از سرِ شناختِ عمیقِ عظمتِ خداست. ایوب، همانطور که شما در این سه ماه تجربه کردهاید، از طوفانی عبور میکند که زمین را زیر پایش میلرزاند. او میپرسد: «چگونه انسان در برابر خدا عادل شمرده شود؟» این پرسش، فریادِ قلبی است که در جستجویِ عدالت و معناست، وقتی که دنیا به نظر وارونه میآید.
بنجامینِ عزیزِ ما، آن پسرِ درخشان که ذهنش مانندِ یک سیستمِ پیچیده و دقیق عمل میکرد، همیشه در حالِ کشفِ افقهای تازه بود. او که با همان کنجکاویِ بیپایانش، رویایِ «کان چیم ایرلاینز» را در سر داشت، به ما یاد داد که زندگی، نه در ساکن ماندن، بلکه در «آمادگی برای پرواز» است. بن، با آن نگاهِ متمرکز و هوشمندش، در دنیایِ کدها و مدلهایِ هواپیما، در واقع در حالِ ساختنِ پلی بود که فراتر از ابرهای این جهان میرفت. او در قلبِ کوچکش، ایمانی داشت که فراتر از منطقِ ریاضیات بود. وقتی او با آن تواضعِ مثالزدنی، پیشنهاد داد که کلِ پساندازش را برایِ درمانِ عمویش بدهد، در واقع داشت «قانونِ ملکوت» را در زندگیِ کوتاهش پیاده میکرد. او قلکاش را نشکست، اما آن نیتِ پاک، آن «پیشنهادِ عاشقانه»، در نزدِ خدا ثبت شد. این همان چیزی است که ژرومِ قدیس در کتابهایش جستجو میکرد: قلبی که در سادگی، عظمتِ خدا را میبیند.
میدانم که در این سه ماه، از سیزدهم ژوئن تا امروز، گاهی در سکوتِ خانه، وقتی به جایِ خالیِ بنجامین نگاه میکنید، دردی در سینه دارید که کلمات برای توصیفش ناتواناند. شاید گاهی در جستجویِ معنا، در میانِ خاطراتِ آن روزهایِ سخت، این فکرِ بیرحم مانندِ خاری در قلبتان فرو میرود: «آیا من میتوانستم کاری کنم؟ آیا اگر فلان کار را انجام میدادم، نتیجه تغییر میکرد؟» امروز میخواهم با تمامِ وجودم، به عنوانِ خادمِ کلیسا و با قدرتِ نامِ عیسی مسیح، این بارِ سنگینِ گناهِ ساختگی را از شانههایتان بردارم. بیماریِ بنجامین، هرگز مجازاتِ خدا نبود. هیچیک از شما، نه در مراقبت، نه در عشق، و نه در هیچ لحظهای از آن مسیر، کوتاهی نکردید. شما با تمامِ وجود، با عشقی که فراتر از کلمات است، از او مراقبت کردید. خدا شما را متهم نمیکند. او شما را در آغوش میگیرد. برخی رنجها در این دنیایِ شکسته، فراتر از کنترلِ ما هستند؛ نه به ارادهیِ شما و نه به تقصیرِ شما. شما بیگناهید. اجازه دهید این حقیقت، مثلِ آبی خنک بر قلبتان بنشیند: شما بهترین پدر و مادری بودید که بنجامین میتوانست داشته باشد. او در عشقِ شما غوطهور بود و آن عشق، او را تا ابدیت همراهی کرد.
به انجیلِ امروز نگاه کنید. عیسی به کسی که میخواهد او را دنبال کند، میگوید: «پسر انسان جایی ندارد که سر خود را بر آن بگذارد.» این جمله، شاید در ابتدا سرد به نظر برسد، اما در واقع دعوتی است به «اعتمادِ مطلق». عیسی به ما میگوید که خانه واقعیِ ما در این زمین نیست. او به ما نشان میدهد که حتی وقتی همه چیز را از دست میدهیم، وقتی «جایی برای سر گذاشتن نداریم»، باز هم در آغوشِ او هستیم. بنجامین، آن پسرِ مهربانی که همیشه با لبخند و خنده دربارهیِ هواپیماهایش حرف میزد، اکنون در آن «خانه ابدی» است، جایی که دیگر هیچ دردی نیست. او اکنون در ضیافتِ آسمان، در کنارِ قدیسانی که ژرومِ قدیس از آنها مینوشت، در حالِ پرواز است.
رایانِ عزیز، برادرِ بنجامین، تو تنها نیستی. میدانم که نبودنِ برادرت، نبودنِ کسی که با او دربارهیِ هواپیماها و رویاهایِ آینده حرف میزدی، چقدر سخت است. اما بدان که پیوندِ شما، پیوندی است که مرگ نمیتواند آن را بشکند. او در هر پروازی که در آسمان میبینی، در هر لحظهای که به یادِ خندههایش میافتی، با توست. او از تو میخواهد که با همان اشتیاقِ او به زندگی نگاه کنی. تو وارثِ آن قلبِ مهربان هستی. زندگیِ تو، ادامهیِ همان عشقی است که بنجامین به جهان هدیه داد.
بنجامینِ ما، اکنون در «ضیافتِ ابدی» است. او در آن «چاهِ آبِ پاک» در کامائو، که به نامش جاری است، همچنان به تشنگانِ این جهان زندگی میبخشد. عشقِ او، مثلِ آبی که از آن چاه میجوشد، هرگز متوقف نمیشود. او در هر عملِ خیری که به نامش انجام میشود، زنده است. او در هر لبخندی که شما به دیگران هدیه میدهید، حضور دارد. او در آن رویایِ پدرش، با آن لبخندِ معصومانه، به ما گفت که او در جایی امن است. او از ما میخواهد که نگران نباشیم. او به ما میگوید: «من خوبم، من در نورِ خدایم.»
امروز، وقتی از این محراب بیرون میروید، نگذارید بارِ سنگینِ «چراها» شما را متوقف کند. به جایِ آن، «چگونه» را انتخاب کنید. چگونه میتوانم امروز به یادِ بنجامین، لبخندی به کسی هدیه دهم؟ چگونه میتوانم در کارِ خیری سهیم باشم؟ او نرفته است؛ او در هر لحظهای که آلان و تائو در دعا با او پیوند میخورند، حضور دارد. یک گامِ کوچک برای امروز: امشب، وقتی همه چیز در سکوت فرو میرود، به جای فکر کردن به فقدان، به آن لبخندِ درخشانِ بنجامین فکر کنید. چشمانتان را ببندید و تصور کنید او در جایی امن، در جایی که دیگر هیچ دردی نیست، در حالِ پرواز است. از او بخواهید که برای شما آرامش بیاورد. بگویید: «بنجامین، تو اکنون در نورِ خدایی، برای ما دعا کن.» خداوند شما را در آغوش میگیرد. او پدرِ یتیمان و تسلیبخشِ سوگواران است. تا آن روز که دوباره یکدیگر را در روشناییِ ابدی ملاقات کنید، با ایمان ادامه دهید. خداوند با شماست، امروز و تا ابد. آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
خداوند شما را برکت دهد و نگاه دارد. در پناهِ نامِ قدوسِ او، به سویِ زندگی برگردید و بدانید که عشق هرگز شکست نمیخورد.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.