به نام پدر، و پسر، و روحالقدس. فیض و آرامشِ خداوندِ ما عیسی مسیح که نورِ جهان است، با همهی شما باشد.
خداوندا، تو نوری در تاریکیِ ما هستی، ما را ببخش. مسیحا، تو پناهِ جانِ مایی، بر ما رحم کن. خداوندا، تو امیدِ ابدیِ مایی، ما را در آغوشِ خود بگیر.
گاهی در زندگی، جزئیاتی کوچک، تصویری بزرگ از روحِ یک انسان را برای ما ترسیم میکنند. به یاد بیاورید آن لحظهای را که بنجامین، در میانِ سفرهایِ جهانیاش و آن شوقِ پایانناپذیرش برایِ تماشایِ هواپیماها، در برابرِ یک تابلویِ برنزی از مادر مقدسِ ما ایستاده بود. دستِ کوچکش را بر رویِ نقشِ برجستهی مریمِ مقدس گذاشته بود، و رایانِ عزیز، برادرش، در کنار او همین کار را میکرد. این یک لحظهیِ بیصدا بود؛ لحظهای که در آن، کنجکاویِ درخشانِ یک پسرِ پانزدهساله، در برابرِ سکوتِ قدسیِ مادرِ خدا زانو زده بود. بنجامین در آن لحظه، نه به دنبالِ منطقِ ریاضی بود و نه به دنبالِ پیچیدگیِ کدهایِ کامپیوتری؛ او در حالِ دریافتِ حقیقتی بود که فراتر از کلمات است: اینکه او، در آغوشِ خدا، در امان است.
امروز، در یادوارهی قدیس چارلز بورومئو، کلامِ خدا ما را به «ترس و لرز» برایِ ساختنِ بنایِ جانمان فرا میخواند. پولسِ قدیس به فیلیپیان میگوید: «خداست که در شما عمل میکند تا هم اراده کنید و هم به عمل درآورید.» این کلمات، برایِ ما که گاهی در میانِ طوفانِ اندوه، احساسِ ناتوانی میکنیم، یک تسلایِ بزرگ است. ما فکر میکنیم که باید با توانِ خود، با هوشِ خود، یا با مراقبتهایِ دقیقِ خود، بنایِ زندگی و سلامتِ عزیزانمان را بسازیم. اما حقیقت این است که ما تنها، «بناکنندگانِ» کوچک هستیم؛ معمارِ اصلی، خداوند است. و وقتی طوفانی برمیخیزد که هیچکدام از ما، با هیچ هوش و هیچ دانشی، قادر به پیشبینی یا مهارِ آن نیستیم، این «ترس و لرز» به معنایِ ناامیدی نیست؛ بلکه به معنایِ رها کردنِ سکان در دستِ کسی است که دریاها را آفریده است.
میدانم که چهار ماه از سیزدهمِ ژوئن گذشته است. آلان و تائویِ عزیز، رایانِ دلبند... میدانم که این چهار ماه، برایِ شما به اندازهیِ چهار قرن گذشته است. میدانم که هر بار که به آسمان نگاه میکنید و هواپیمایی را میبینید که از فرازِ خانه میگذرد، قلبِ شما به یادِ بنجامین و آن رویایِ شیرینِ «con chim airlines» تپشِ دیگری میگیرد. میدانم که گاهی در سکوتِ خانه، وقتی به صندلیِ خالیِ او نگاه میکنید، آن پرسشِ قدیمیِ «چرا» مثلِ خنجری در قلبتان فرو میرود. اما بیایید امروز، در این فضایِ مقدس، این سنگِ گرانِ «گناهِ خیالی» را از رویِ قلبتان برداریم. هیچ پدر و مادری نمیتواند طوفانی را که از جایِ دیگری برمیخیزد، پیشبینی کند. هیچ مراقبتی، هیچ دانشی، و هیچ دقتی نمیتوانست آن رنجی را که بر جسمِ بنجامین وارد شد، متوقف کند. این رنج، هرگز و ابداً مجازاتِ الهی نیست؛ خطایِ شما هم نیست. خداوند شما را بازخواست نمیکند؛ او شما را در آغوش کشیده است. شما چیزی را از دست ندادید جز حضورِ زمینیِ فرزندی که امانتی پاک بود. پس بارِ این سرزنشِ بیدلیل را زمین بگذارید و آزادانه بگریید. بنجامین نه به خاطرِ خطایِ کسی، بلکه به عنوانِ فرزندی که اکنون در «ضیافتِ ابدی» است، نزدِ پدر بازگشت.
در انجیلِ امروز، عیسی از «حملِ صلیب» سخن میگوید. او از ما میخواهد که هزینهیِ شاگردی را محاسبه کنیم. او میگوید: «هر که صلیبِ خود را برندارد، نمیتواند شاگردِ من باشد.» شاید فکر کنید که صلیبِ شما، همین اندوهِ سنگینِ نبودنِ بنجامین است. اما بیایید این تصویر را عوض کنیم. صلیب، چیزی نیست که ما به دوش میکشیم تا نابود شویم؛ صلیب، چوبی است که ما را به زمینِ این جهانِ فانی متصل میکند، در حالی که نگاهمان به آسمان است. بنجامین، با آن نگاهِ تیزبین و قلبِ مهربانش، در پانزده سالگی، صلیبِ خود را با چنان وقار و شجاعتی حمل کرد که گویی از قبل میدانست که مقصدِ پروازِ او کجاست. او در تمامِ آن لحظاتِ سخت، هرگز شکوه نکرد؛ او به ما یاد داد که چگونه میتوان در میانهیِ طوفان، باز هم لبخند زد.
رایانِ عزیز، برادرِ بنجامین، تو وارثِ آن قلبِ پاک هستی. برادرت تو را دوست داشت و در تمامِ دنیا، تو را در کنار خود داشت. وقتی به آسمان نگاه میکنی، وقتی به یادِ آن لحظاتِ نابی میافتی که با هم داشتید، بدان که برادرت از فرازِ آسمانها به تو لبخند میزند. او از تو میخواهد که زندگی کنی. او از تو میخواهد که با همان شور، با همان مهربانی و با همان لبخند به جلو بروی. پیوندِ شما هرگز قطع نشده است؛ این پیوند در قلبِ خدا محکمتر از همیشه پابرجا است. تو برادرِ یک قدیسِ کوچک هستی؛ کسی که اکنون برایِ تو و پدر و مادرت دعا میکند. بنجامین هنوز در حالِ پرواز است، اما در آسمانی که دیگر هیچ سقفی ندارد، هیچ فرودی ندارد، و هیچ اندوهی در آن راه ندارد.
عشقِ بنجامین هنوز در این جهان جاری است. آن چاهِ آبی که به نامِ او در ویتنام حفر شد، آن مهربانیهایی که در سکوت در نامِ او انجام میشود، همه نشانههایی است که او نرفته است؛ او فقط شکلِ حضورش را تغییر داده است. او هنوز در حالِ بخشیدن است. او هنوز در حالِ ساختنِ دنیایی بهتر است، از طریقِ قلبهایِ شما. وقتی از این مکان بیرون میروید، این کارِ کوچک را با خود ببرید: امشب، در سکوتِ خانه، وقتی دلتنگی به سراغتان آمد، چشمانتان را ببندید و تصور کنید بنجامین را، در حالِ پرواز، در آن آسمانی که همیشه عاشقش بود. به او بگویید: «بنجامین، ما تو را در آغوشِ خدا میسپاریم، همانطور که تو ما را در قلبِ خود داری.» و سپس، به یکدیگر لبخند بزنید. بگذارید این لبخند، نشانی از امیدِ قویتر از اندوه باشد. خداوند با شماست؛ امروز، فردا، و تا ابد. آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
خداوندِ مهربان، ما را در پناهِ خود حفظ کند و آرامشِ ابدیاش را بر قلبهایِ داغدارِ ما بتاباند. به نامِ پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.