به نام پدر و پسر و روحالقدس. فیض و آرامشِ خداوندِ ما عیسی مسیح، که ما را در محبتِ بیکرانش در آغوش میگیرد، با همه شما باشد.
خداوندا، تو که تاکستانِ وجودمان را با عشق پروراندی، بر ما رحم کن. مسیحا، تو که سنگِ بنایِ امیدِ ما هستی، بر ما رحم کن. خداوندا، تو که در رنجهایمان ما را تنها نمیگذاری، بر ما رحم کن.
تصور کنید در یک صبحِ سرد و مهآلود، وقتی هنوز خورشید کاملاً از پشتِ کوهها برنیامده است، به باغچهای کوچک میروید. شاخههای تاک را میبینید که با دقتِ تمام هرس شدهاند. اینجا، جایی است که هر سنگِ اضافهای از خاک برداشته شده تا ریشهها بتوانند در عمقِ زمین نفس بکشند. این تصویرِ «تاکستان» در کتاب اشعیا، تصویری از مراقبتِ بینهایتِ خداست. او فقط یک باغبان نیست؛ او کسی است که با دستانِ خودش، هر بوته را کاشته، هر دیوارِ حفاظتی را بنا کرده و هر آنچه برای رشدِ ما لازم بوده، فراهم آورده است. اما گاهی، وقتی به محصولِ زندگی نگاه میکنیم، به جایِ انگورهای شیرین، با تلخیِ «انگورهای وحشی» روبرو میشویم.
این تلخی، همان چیزی است که وقتی بنجامینِ عزیزِ ما، آن پسرِ درخشان و باهوش، از میانِ ما رفت، در قلبهای شما، آلان و تائویِ عزیز، و در قلبِ کوچکِ رایان، نشست. این همان دردی است که وقتی به جایِ خالیِ او نگاه میکنید، وقتی به آن کنجکاویِ بیپایانِ او دربارهیِ هواپیماها فکر میکنید، مثلِ یک خنجر در سینه میخلد. چرا؟ چرا وقتی همه چیز با عشقِ خالصانه کاشته شد، محصولِ نهایی باید با چنین رنجِ عمیقی همراه باشد؟
میخواهم امروز با شما صادق باشم. در این سه ماه، از سیزدهم ژوئن تا به امروز، شما در تاریکترین شبهایِ روح قدم زدهاید. گاهی این فکرِ بیرحم که «آیا من میتوانستم کاری کنم؟» یا «آیا جایی اشتباه کردم؟» مانندِ خاری در ذهن میخلد. امروز، در این فضایِ مقدس، میخواهم این سنگِ سنگین را از رویِ شانههایتان بردارم. بیماریِ بنجامین، هرگز مجازات نبود. هیچکس در این میان تقصیری ندارد. شما با تمامِ وجود، با عشقی که فراتر از کلمات است، از او مراقبت کردید. خدا شما را بازخواست نمیکند؛ او شما را در آغوش میگیرد. برخی رنجها در این دنیایِ شکسته، خارج از کنترلِ ما هستند؛ هیچ مراقبتی نمیتوانست مانعِ آن شود. شما بیگناهید. عشقِ شما به بنجامین، تا ابد دستنخورده و مقدس باقی مانده است.
به انجیلِ امروز نگاه کنید. عیسی از صاحبِ باغی میگوید که همه چیز را برایِ مستاجران فراهم کرد، اما آنها با سنگدلی پاسخ دادند. عیسی مسیح، خود همان «پسر» است که از باغِ این دنیا رانده شد. او رنجِ انسان را میشناسد. او میداند وقتی کسی که عاشقش هستید از دست میرود، چه آتشی در جان میافتد. اما نکتهیِ اصلیِ انجیل، مرگ نیست؛ نکتهیِ اصلی، «سنگِ بنا» است. عیسی میگوید: «سنگی که بنایان رد کردند، سنگِ بنایِ اصلی شد.» این یعنی خداوند، حتی از دلِ بزرگترین شکستها، از دلِ مرگ و نیستی، یک بنایِ تازه میسازد.
بنجامین، آن پسرِ پانزدهسالهای که با چنان هوشِ سرشاری در دنیایِ تکنولوژی غرق بود، کسی بود که قلبش حتی از ذهنش بزرگتر بود. به یاد بیاورید آن لحظهای را که بدونِ هیچ چشمداشتی، خواست تمامِ پساندازِ قلکش را برایِ درمانِ عمویش بدهد. او قلک را نشکست، پول را نداد، چون نیاز نبود؛ اما آن «پیشنهادِ خالصانه» در نزدِ خدا ثبت شد. این همان بذری است که بنجامین در باغِ خدا کاشت. او به ما یاد داد که زندگی، نه در انباشتن، بلکه در «بخشیدن» است. او اکنون در «ضیافتِ آسمان» در کنارِ سنت کارلو آکوتیس ایستاده است. هر دو جوان، هر دو درخشان، و هر دو اکنون در نوری که هیچ غروبی ندارد، به شما نگاه میکنند.
رایانِ عزیز، برادرِ کوچکترِ بنجامین، میدانم که چقدر دلت برایِ او تنگ شده است. برای آن لحظاتی که با هم از آینده حرف میزدید. بدان که برادرت اکنون در آرامشی است که ما فقط میتوانیم آرزویش را داشته باشیم. او از تو میخواهد که با همان لبخندِ قشنگ و با همان شجاعت ادامه دهی. تو تنها نیستی؛ پیوندِ شما با مرگ گسسته نشده، بلکه در قلبِ خدا محکمتر گشته است.
آلان و تائویِ عزیز، شما در این مدت، در هر قطره اشکی که ریختهاید، در هر دعایی که زیرِ لب زمزمه کردهاید، در حالِ ساختنِ همان «تاکستانِ ایمان» هستید. خداوند از شما نمیخواهد که رنجتان را نادیده بگیرید؛ او از شما میخواهد که آن را به او بسپارید. پولسِ قدیس در رساله به فیلیپیان میگوید: «هیچچیز را نگران نباشید، بلکه در هر چیز با دعا و مناجات و شکرگزاری، خواستههای خود را به خدا ابراز کنید.» این شکرگزاری، انکارِ درد نیست؛ این شکرگزاری برایِ داشتنِ فرزندی است که زندگیِ شما را برای همیشه تغییر داد. بنجامین، آن «کودکِ کنجکاوِ آسمان»، اکنون شفیعِ شماست.
امروز، وقتی از این مکان خارج میشوید، یک گامِ کوچک برایِ حمل کردن بردارید: در سکوتِ خانه، وقتی به جایِ خالیِ او نگاه میکنید، به جایِ پرسیدنِ «چرا»، بگویید «خداوندا، او را به تو میسپارم.» امشب، وقتی به آسمان نگاه میکنید، به یاد بیاورید که بنجامین در آرامشِ کاملِ آغوشِ پدرِ آسمانی است. او در هر لحظهای که شما با عشق به یکدیگر نگاه میکنید، با شماست. خداوند با شماست، امروز، فردا، و تا ابد. آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
خداوند شما را برکت دهد و حفظ کند؛ چهرهیِ خود را بر شما بتاباند و به شما آرامشِ ابدی ببخشد. به نام پدر و پسر و روحالقدس. آمین.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.