به نام پدر، و پسر، و روحالقدس. فیض و آرامشِ خداوندِ ما عیسی مسیح که از طریقِ شفاعتِ مادرش، مریم مقدس، بر ما جاری میشود، با همهی شما باشد.
خداوندا، تو که نورِ حقیقتی و ما را به سویِ خود فرا میخوانی، بر ما رحم کن. مسیحا، تو که با دعایِ خود راهِ آسمان را بر ما گشودی، بر ما رحم کن. خداوندا، تو که در رنجهایِ ما حضور داری و ما را در آغوشِ خود میگیری، بر ما رحم کن.
تصور کنید در یک عصرِ پاییزی، در حیاطی کوچک نشستهاید. هوا آرام است و نسیمی ملایم، برگهایِ زرد را به رقص درمیآورد. در گوشهای از این حیاط، یک تسبیحِ قدیمی رویِ میزی چوبی قرار دارد؛ دانههایش به دلیلِ لمسِ مداوم، صیقلی شدهاند. این تسبیح، نه یک شیءِ تزئینی، بلکه راهی است برایِ اتصالِ زمین به آسمان. امروز در یادبودِ «بانویِ تسبیح»، ما به همین سادگیِ عمیق دعوت شدهایم. تسبیح، همانطور که بنجامینِ عزیزِ ما در تمامِ لحظاتِ کنجکاویاش میآموخت، راهی برایِ جستجویِ حقیقتِ بزرگتر است. او که با ذهنِ درخشانش در دنیایِ کدها و هواپیماها غرق بود، به خوبی میدانست که برایِ رسیدن به اوج، باید به یک «مرکز» متصل بود.
پولسِ قدیس در رساله به غلاطیان، از حقیقتی میگوید که شاید برایِ ما سختترین درسِ زندگی باشد. او از «حقیقتِ انجیل» سخن میگوید. او در برابرِ بزرگانِ کلیسا میایستد، نه از سرِ غرور، بلکه از سرِ وفاداری به همان حقیقتی که مسیح به او بخشیده است. او میگوید: «آیا من اکنون در پیِ جلبِ رضایتِ انسانها هستم یا خدا؟» این پرسش، خنجری است که در قلبِ هر یک از ما مینشیند. چقدر از اضطرابهایِ ما، چقدر از دردهایِ ما، ناشی از این است که میخواهیم در برابرِ قضاوتِ جهان، خود را توجیه کنیم؟ پولس به ما یادآوری میکند که ما تنها در برابرِ نگاهِ مهربانِ خدا مسئولیم.
آلان و تائویِ عزیز، میدانم که در این سه ماه، از سیزدهم ژوئن تا به امروز، شما در مسیری قدم گذاشتهاید که هیچکس نباید به تنهایی طی کند. میدانم وقتی به آن صندلیِ خالی نگاه میکنید، وقتی به یاد میآورید که بنجامین چقدر با دقت و هوشِ سرشارش به حرفهایِ پدرش گوش میداد، دردی در سینه دارید که کلمات در برابرش حقیرند. گاهی در سکوتِ خانه، آن فکرِ بیرحم که «آیا من میتوانستم کاری کنم؟» یا «آیا کوتاهی کردم؟» مانند خاری در دلتان خلیده است. امروز، پیش از هر چیز، میخواهم این سنگِ سنگین را از روی شانههایتان بردارم. بیماریِ بنجامین هرگز مجازات نبود. هیچکس در این میان تقصیری ندارد. شما با تمامِ وجود، با عشقی که فراتر از کلمات است، از او مراقبت کردید. خدا شما را بازخواست نمیکند؛ او شما را در آغوش میکشد. هیچ مراقبتی در این دنیایِ شکسته نمیتوانست مانعِ این رنج شود؛ این دردی فراتر از توان و کنترلِ بشر است. شما بیگناهید، و عشقِ شما به بنجامین تا ابد دستنخورده و پاک باقی مانده است.
در انجیلِ امروز، شاگردان از عیسی میخواهند: «خداوندا، به ما دعا کردن را بیاموز.» آنها نمیخواهند فرمولِ پیچیدهای بیاموزند؛ آنها میخواهند بدانند چگونه میتوان به قلبِ پدر متصل شد. عیسی با کلمهیِ «پدر» آغاز میکند. او به ما میگوید که دعا، نه یک وظیفه، بلکه بازگشت به خانه است. بنجامینِ عزیزِ ما، این پسرِ باهوش که با کنجکاویاش دنیا را میکاوید، در قلبش همیشه به دنبالِ همین «خانه» بود. به یاد بیاورید آن لحظهیِ بینظیر را که او، نوجوانی پانزدهساله، بدون اینکه کسی از او بخواهد، داوطلبانه اعلام کرد که حاضر است تمامِ پساندازِ قلکِ خود را برایِ درمانِ عمویش ببخشد. او قلک را نشکست، پول را نداد چون نیاز نبود و عمو بیمه داشت؛ اما خودِ آن بخششِ بیچونوچرا، آن ارادهیِ خالص برایِ گذشتن از همهیِ داراییاش به خاطرِ دیگری، گواهی بر قلبی بود که عیسی آن را میستاید. او از کودکی معنایِ محبتِ حقیقی را فهمیده بود. او میدانست که «دادن»، راهِ رسیدن به «بودن» است.
رایانِ عزیز، برادرِ کوچکتر و همراهِ همیشگیِ بنجامین، میدانم دلتنگی برایِ برادری که با هم دنیا را گشتید و از آینده گفتید چقدر طاقتفرساست. برادرت اکنون در ضیافتِ ابدیِ آسمان است. او از تو میخواهد که با همان لبخند، با همان شورِ زندگی و با همان کنجکاوی ادامه دهی. پیوندِ شما هرگز با مرگ گسسته نشده است؛ او در یادِ خدا زنده است و از آن بالا، با همان نگاهِ معصومانه، تو و پدر و مادرت را نگاهبانی میکند. او در قلبِ توست، در هر بار که به آسمان نگاه میکنی و هواپیمایی را میبینی که اوج میگیرد، او با توست.
آلان و تائویِ عزیز، بنجامین، آن پسرِ درخشان که در پانزده سال، بیش از بسیاری از ما سفر کرد و جهان را دید، اکنون در سفرِ ابدیاش، شفیعِ شماست. او که همیشه به دنبالِ «اتصال» بود — از اتصالِ سیستمهایِ ابری تا اتصالِ قلبهایِ خانواده — اکنون شما را به قلبِ مسیح متصل کرده است. خداوند از شما نمیخواهد که رنجتان را نادیده بگیرید؛ او از شما میخواهد که آن را به او بسپارید. او میداند که هر روزِ شما، دعایی است که با اشک نوشته میشود. این دعا، همان «تسبیحِ» زندگیِ شماست که دانه به دانه، با عشقِ بنجامین گره خورده است.
امروز، وقتی از این مکان بیرون میروید، این گامِ کوچک را بردارید: در سکوتِ خانه، وقتی به عکسی از او نگاه میکنید، به جایِ غرق شدن در اندوهِ بیحد، نامِ او را با آرامش ببرید و بگویید: «خداوندا، او را در آغوشِ خود نگاه دار.» و بدانید که خداوند، در تاریکترین لحظات نیز، دستِ شما را رها نکرده است. بنجامینِ عزیزِ ما، در آرامشِ کاملِ آغوشِ پدرِ آسمانی است. او به شما میگوید که نترسید، او در نور است. خداوند با شماست، امروز، فردا، و تا ابد. آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
خداوند شما را برکت دهد و نگاه دارد. باشد که صلحِ او، که فراتر از هر فهمی است، قلبهایِ شما را در آرامشِ مسیح نگاه دارد.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.