به نام پدر و پسر و روحالقدس، آمین. فیض و آرامش خداوند با شما باشد که امروز گرد هم آمدهایم تا در کلام او پناه بگیریم.
خداوندا، تو که نورِ حقیقتی و تاریکیها نزد تو آشکار است، بر ما رحم کن. مسیحا، تو که شبانِ مهربانِ گنجشکانی، بر ما رحم کن. خداوندا، تو که موهای سر ما را شمردهای و ما را در آغوش داری، بر ما رحم کن.
تصور کنید در یک روزِ پاییزی، در کنار پنجرهای نشستهاید و به آسمانِ بیکران مینگرید. در دوردست، هواپیمایی با شکوه از میان ابرها عبور میکند؛ همان هواپیمایی که بنجامینِ عزیزِ ما، با آن چشمهایِ کنجکاو و هوشِ سرشارش، مسیرش را در ذهنِ کوچک اما وسیعِ خود ترسیم میکرد. او که رویای «کان چیم ایرلاینز» را در سر داشت و با هر هواپیمایی که در آسمان میدید، گویی بخشی از وجودش به پرواز درمیآمد، امروز در کلامِ خدا برای ما پیامی دارد. بنجامین، آن پسرِ پانزدهساله که ذهنِ تحلیلگرش در دنیای پیچیدهی کدها و زیرساختهای ابری غرق بود، در عین حال قلبی داشت که به سادگیِ یک پرنده در آسمانِ آبی میتپید. او به ما نشان داد که زندگی، فراتر از منطقِ اعداد، در گروِ پیوندی است که ما با خداوند برقرار میکنیم.
پولس قدیس در رساله به افسسیان مینویسد: «در مسیح ما نیز برگزیده شدیم... تا برای ستایش جلال او باشیم.» این کلام، نه یک دستورالعمل، بلکه یک هویت است. بنجامین، آن پسرِ درخشان که در پانزده سال، بیش از بسیاری از ما جهان را دید، اکنون در همان «طرحِ» الهی قرار گرفته است. او که با چنان دقتی پروژههایش را کدنویسی میکرد، امروز در معماریِ عشقِ خدا، جایگاهِ ابدیِ خود را یافته است. آیا بنجامین، با آن لبخندِ معصومانه و آن روحِ جستجوگرش، چیزی جز بازتابِ همین جلالِ فیضِ الهی بود؟ او که در عکسها، چه در مادرید کنارِ مادر و برادرش رایان، و چه در لحظاتِ بازیگوشی در خانه، همیشه نوری از مهربانی را ساطع میکرد، به ما آموخت که هر انسانی، فارغ از طولِ زندگیاش، «پروژهای» است که خدا با عشقِ تمام آن را به پایان رسانده است.
اما بیایید صادق باشیم. این مسیر، مسیرِ آسانی نیست. وقتی به انجیلِ امروز نگاه میکنیم، عیسی با لحنی جدی و در عین حال بسیار صمیمانه سخن میگوید. او از «ترس» میگوید و از «پنهان بودن». او میگوید: «هیچ چیز پنهانی نیست که آشکار نشود.» گاهی در خلوتِ خود، در این چهار ماهِ گذشته، شاید از خود پرسیده باشید که چرا این رنج به سراغِ شما آمد. شاید در دلتان زمزمه کرده باشید که آیا چیزی را از قلم انداختید؟ آیا مراقبتِ شما کافی بود؟ بگذارید امروز، این بارِ سنگینِ «چراها» را زمین بگذارید. عیسی به ما میگوید که حتی گنجشکها از نظرِ خدا دور نمیمانند؛ او حتی موهای سر ما را شمرده است. این یعنی هیچچیز در زندگیِ بنجامین، هیچچیز در مراقبتِ شما، از نگاهِ پدرِ آسمانی پنهان نبوده است. شما در این مسیر، هیچ کوتاهیای نکردید. شما با تمامِ وجود، با عشقی که فراتر از کلمات است، از او مراقبت کردید. این رنج، نه مجازات است و نه نتیجهیِ کوتاهیِ شما؛ بلکه زخمی است که در دنیایِ شکسته، گاه به صورتِ تصادفی بر ما وارد میشود. خداوند شما را به خاطرِ آنچه از دستانِ بشر خارج بود، بازخواست نمیکند. او شما را در آغوش میکشد، همانطور که بنجامین را در آغوش دارد.
عیسی به شاگردانش میگوید: «نترسید، شما از گنجشکانِ بسیار ارزشمندترید.» این کلام، قلبِ انجیل است. چرا عیسی از گنجشکان مثال میزند؟ چون گنجشکان کوچکترین و بیدفاعترین پرندگان هستند، اما حتی یکی از آنها از نگاهِ خدا نمیافتد. بنجامینِ عزیزِ ما، آن پسرِ پانزدهساله که با اشتیاقِ کودکانه از «کان چیم ایرلاینز» سخن میگفت و با هر لبخندش، نوری به خانهیِ شما میتاباند، اکنون در امنیتِ کاملِ آغوشِ خداست. او دیگر نیازی به هیچ «تست» یا «کدی» برای اثباتِ خود ندارد. او در آن رویایِ پدر، در آن لحظهیِ شیرینِ انتظار برای بستنی، به پدرش گفت که «تستها را پاس کرده است.» و حالا، در حضورِ خدا، او در آرامشی است که هیچچیز نمیتواند آن را متزلزل کند.
آلان و تائویِ عزیز، میدانم که سکوتِ خانه، بلندترین صدایِ دلتنگی است. میدانم وقتی به جایِ خالیِ بنجامین نگاه میکنید، یا وقتی به یاد میآورید که او چقدر با کنجکاویِ بینظیرش به داستانهایِ پدرش گوش میداد، دردی در سینه دارید که هیچ واژهای نمیتواند آن را به تمامی بیان کند. اما اجازه دهید این کلامِ عیسی، نه به عنوانِ یک تسلیِ ساده، بلکه به عنوانِ حقیقتی زنده در میانِ شما طنینانداز شود. شما در این مسیر، تنها نبودید. خداوند در هر قطره اشکی که ریختید، در کنارِ شما بود. او بنجامین را برگزید، نه برایِ اینکه او را از شما بگیرد، بلکه برایِ اینکه او را در قلبِ ابدیتِ خود، برایِ همیشه حفظ کند.
رایانِ عزیز، برادرِ کوچکتر و همسفرِ بنجامین، تو وارثِ آن ذهنِ درخشان و آن قلبِ بزرگ هستی. تو با برادرت دنیا را گشتی و از آینده گفتی. بنجامین اکنون از جایگاهی بلندتر، از فرازِ آسمانهایی که همیشه دوست داشت، تو را میبیند. او از تو میخواهد که با همان شورِ زندگی، با همان کنجکاوی و با همان لبخندِ شیرین، به جلو بروی. پیوندِ شما هرگز گسسته نشده است؛ این پیوند در قلبِ خدا محکمتر از همیشه پابرجا ست. هر بار که به آسمان نگاه میکنی و هواپیمایی را میبینی که اوج میگیرد، بدان که برادرت در نورِ ابدیِ پدر آرام گرفته است و تو را با عشقی عمیق نگاهبانی میکند.
بنجامین، آن پسرِ درخشان که در پانزده سال، بیش از بسیاری از ما جهان را دید، اکنون در «ضیافتِ ابدی» است. او که همیشه به دنبالِ اتصال بود — از اتصالِ سیستمهای ابری تا اتصالِ قلبهایِ خانواده — اکنون شما را به قلبِ مسیح متصل کرده است. او در آن «چاهِ آبی» که در ویتنام به نامش حفر شد، در آن قطراتِ آبی که به تشنهای میرسد، همچنان در حالِ بخشش و عشقورزی است. عشقِ او، همچون رودی جاری، در جهان ادامه دارد و قلبهایِ بسیاری را به سویِ خدا میخواند.
امروز، وقتی از این مکان بیرون میروید، این کارِ کوچک را با خود ببرید: امشب، در سکوتِ خانه، وقتی به عکسی از او نگاه میکنید، نفسِ عمیقی بکشید، نامِ بنجامین را با آرامش ببرید و بگویید: «خداوندا، او را در آغوشِ خود نگاه دار.» و بدانید که نوری که او در زندگیِ شما روشن کرد، هرگز خاموش نخواهد شد. خداوند با شماست، امروز، فردا، و تا ابد. آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
خداوند شما را برکت دهد و نگاه دارد، چهرهی خود را بر شما بتاباند و به شما آرامش بخشد. به نام پدر و پسر و روحالقدس، آمین.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.