به نام پدر، و پسر، و روحالقدس. فیض و آرامش خداوند ما عیسی مسیح با همه شما باشد.
خداوندا، ای که بذرهای امید را در جان ما میکاری، بر ما رحم کن. مسیحا، ای که زخمهای ما را با نور خود شفا میدهی، بر ما رحم کن. خداوندا، ای که ما را به سوی حیات ابدی فرا میخوانی، بر ما رحم کن.
در گوشهای از یک اتاق، شاید روی میزی که زمانی پر از نقشههای هواپیما و کدهای برنامهنویسی بود، چیزی جا مانده است؛ یک فکر، یک رویا، یا شاید فقط یک نگاهِ کنجکاو که حالا دیگر در آن اتاق نیست. وقتی به زندگیِ بنجامینِ عزیز نگاه میکنیم، به آن پسری که با ذهنی درخشان و قلبی به وسعت آسمان، جهان را با چشمانی جستجوگر مینگریست، میبینیم که او شبیه به بذری بود که با سخاوت در خاکِ این دنیا کاشته شد. امروز در انجیل، عیسی برای ما از بذرهایی میگوید که در خاکهای مختلف میافتند. او از بذری میگوید که در زمینِ خوب میافتد و ثمر میدهد؛ ثمرهای صدچندان. بنجامین، آن پسرِ پانزدهسالهیِ ما که عاشقِ پرواز و هواپیما بود، گویی معنایِ این «زمینِ خوب» را در جانِ خود داشت. او نه تنها با هوشِ ریاضیاش، بلکه با آن مهربانیِ بیدریغش، خاکِ قلبِ اطرافیانش را آماده کرده بود تا عشق در آن بروید.
پولسِ رسول در قرائتِ اول، حقیقتی تکاندهنده را پیش روی ما میگذارد. او از «جسمِ فانی» و «جسمِ روحانی» سخن میگوید. او میگوید: «آنچه کاشته میشود، فانی است، اما آنچه برمیخیزد، باقی است.» این کلام، دردی را که در این سه ماه در قلبِ آلان و تائویِ عزیز و رایانِ قهرمان جاری بوده، به شکلی دیگر معنا میکند. پولس به ما میگوید که بدنِ ما، مثلِ آن دانهیِ گندم است که باید در خاک بیفتد تا زندگیِ حقیقی آغاز شود. برای شما که جایِ خالیِ بنجامین را هر لحظه حس میکنید، این کلمات شاید در ابتدا سنگین باشند. اما گوش کنید: «آنچه کاشته میشود، ضعیف است، اما آنچه برمیخیزد، پرقدرت است.» بنجامینِ ما، آن پسرِ نازنینی که در دوازدهسالگی میخواست تمامِ پساندازش را برایِ عمو ویلیام که دچارِ سکته شده بود تقدیم کند، در حقیقت داشت «قانونِ قیام» را تمرین میکرد. او قلک را نشکست، اما آن «نیتِ عاشقانه» که از قلبِ کوچکش جوشید، همان چیزی است که در ابدیت میماند. این عشق، چیزی نیست که با مرگ از بین برود؛ این عشقی است که از جنسِ خداست.
میخواهم امروز، سنگی را از شانههایتان بردارم که شاید در سکوتِ شبها بر قلبتان سنگینی میکند. بیماریِ بنجامین، هیچگاه مجازاتِ خدا نبود. هیچیک از شما، نه در مراقبت، نه در عشق، و نه در هیچ لحظهای از آن مسیرِ دشوار، کوتاهی نکردید. خداوند، که خود پدر است، شما را متهم نمیکند. او شما را در آغوش میگیرد، همانطور که مسیح رنجهایِ بشری را بر صلیب به آغوش کشید. برخی رنجها در این دنیایِ شکسته، فراتر از کنترلِ ما هستند؛ نه به ارادهیِ شما، نه به تقصیرِ شما. شما بهترین پدر و مادری بودید که یک پسر میتوانست آرزو کند. بنجامین در عشقِ شما غوطهور بود و آن عشق، او را تا آستانهیِ ابدیت همراهی کرد. این بارِ گناهِ ساختگی را زمین بگذارید و بگذارید نورِ مسیح بر این زخم بتابد. شما بیگناهید و خداوند شما را در پناهِ خود دارد. هیچکس در این ماجرا مقصر نیست. اینها دردهایی هستند که در دنیایِ شکسته ما وجود دارند، اما خداوند در میانِ این دردها، شما را تنها نگذاشته است.
رایانِ عزیز، تو برادرِ بنجامین هستی؛ تو وارثِ آن مهربانی و آن لبخندِ درخشان هستی. بنجامین در تو زنده است. وقتی به آسمان نگاه میکنی و هواپیمایی را میبینی، بدان که او در کنارِ توست، با همان نگاهِ کنجکاو. او تو را تشویق میکند که به پیش بروی، که بخندی و که عشق بورزی. تو تنها نیستی، زیرا پیوندِ برادری، پیوندی است که مرگ نمیتواند آن را بگسلد. او اکنون در آن «ضیافتِ ابدی» در کنارِ قدیسانی چون کارلو آکوتیس ایستاده است. دو روحِ جوان، دو عاشقِ تکنولوژی، دو فرشته که اکنون برای شما شفاعت میکنند. آنها برای پزشکان، برای دانشمندان، و برای تمامِ خانوادههایی که در این مسیرِ سخت حرکت میکنند، دعا میکنند. این عشقِ بنجامین، اکنون در آن «چاهِ آبِ پاک» در کامائو که به نامِ او جاری است، همچنان به تشنگان زندگی میبخشد. او در هر عملِ خیری که به نامش انجام میشود، زنده است.
امروز، وقتی از این محراب بیرون میروید، نگذارید بارِ سنگینِ «چراها» شما را متوقف کند. به جای آن، «چگونه» را انتخاب کنید. چگونه میتوانم امروز به یادِ بنجامین، لبخندی به کسی هدیه دهم؟ چگونه میتوانم در کارِ خیری که به نامِ او انجام میشود، سهیم باشم؟ او نرفته است؛ او در هر کدِ موفقی که نوشته میشود، در هر پروازِ هواپیمایی که در آسمان میبینید، در هر لبخندی که به یادِ او به لب میآورید، حضور دارد. او در آن لحظهای که پدرش در خواب دید با پیراهنِ سفید و شلواری خاکستری در یک بعدازظهرِ روشن به دیدارشان آمده، به ما میگوید که او در نور است. او به ما میگوید که «من هستم، من خوبم، من با شمایم.» این وعدهیِ مسیح است که در بنجامین به حقیقت پیوسته است.
یک گامِ کوچک برای امروز: امشب، وقتی همه چیز در سکوت فرو میرود، به جای فکر کردن به فقدان، به آن لبخندِ درخشانِ بنجامین فکر کنید. چشمانتان را ببندید و تصور کنید او در جایی امن، در جایی که دیگر هیچ دردی نیست، در حالِ پرواز است. از او بخواهید که برای شما آرامش بیاورد. بگویید: «بنجامین، تو اکنون در نورِ خدایی، برای ما دعا کن.» خداوند شما را در آغوش میگیرد. او پدرِ یتیمان و تسلیبخشِ سوگواران است. تا آن روز که دوباره یکدیگر را در روشناییِ ابدی ملاقات کنید، با ایمان ادامه دهید. خداوند با شماست، امروز و تا ابد. آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
خداوند شما را برکت دهد و حفظ کند؛ نورِ چهرهاش را بر شما بتاباند و به شما آرامش عطا فرماید. به نام پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.